خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از درد فراق و رنج‌های عشق شکایت می‌کند و از معشوق می‌خواهد که بر دل بی‌چارگان رحم کند. او از ظلمت فراق و ستم ستمکارگان می‌نالد و بیان می‌کند که با وجود همه رنج‌ها، طعنه دیگران را تحمل نمی‌کند. شاعر همچنین اشاره می‌کند که در راه عشق، کار سبک‌ساران قابل تحمل نیست.

متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد.

مشاهده کامل

شماره ۹۵۳ - ای که نبودی شبی مونسِ غم‌خوارگان

ای که نبودی شبی مونسِ غم‌خوارگان
رحم کن آخر دمی بر دلِ بی‌چارگان ۱

بس که کشیدم ستم از ظلماتِ فراق
چند کند احتمال جورِ ستم‌کارگان ۲

تا ز برت رفته‌ام از نمِ خونِ سرشک
خشک نشد هرگزم صفحه رخ‌سارگان ۳

خسته‌دلی ناصبور دارم و دانم که نیست
در رهِ عشق احتمال کارِ سبک‌سارگان ۴

نعره زنم تا به روز از غم هجران چنانک
خیره بمانند شب مجمع سیّارگان ۵

با همه دردِ فراق با همه ضعفِ دماغ
هیچ نمی‌گیردم طعنه ی نظّارگان ۶

یاد نزاری مکن تا چه گشاید ازو
نه که نداری دگر هم چو وی از یارگان ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۹۵۲ - وه که جهان در گرفت سوزِ دمِ عاشقان
گوهر بعدی:شماره ۹۵۴ - ساخته عشق چیست فطرتِ دیوانگان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.