شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی به معشوقی زیبا میگوید که نگاهش را در راهی به دام انداخته است. او از سردرگمی و فتنهای که این نگاه در دلش ایجاد کرده سخن میگوید و از دست دادن دلش را به شکلی شاعرانه توصیف میکند. شاعر میان دل و نگاه خود در تعارض است و گاهی خود را مقصر میداند و گاهی نگاهش را. در نهایت، او از این وضعیت ناراضی است و آرزو میکند که از این بلا رها شود.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و تعارضات درونی است که درک آنها به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و صنایع ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۸۵۱ - فتاد بر صنمی دی به رهگذر نظرم
کزان جمال ندیدست خوبتر نظرم ۱
دلم ز دست شد و دل برم نشد معلوم
چه فتنه بود که دریافت بر گذر نظرم ۲
چرا به رفتن دل طیره می شوم که هنوز
برفت و باز نیامد از آن نظر نظرم ۳
به یک حساب شکایت نه واجبست از دل
که اعتراض خطا لازم است بر نظرم ۴
گنه ز جانب دل چون نهم که بیچاره
نخواست تا نپسندید پیش تر نظرم ۵
به یک حساب دگر در گناه می آید
اگر چه معترفم من که مختصر نظرم ۶
بمی رود به نخستین نظر نمی باید
که تا چگونه درآید بدان دگر نظرم ۷
صواب نیست برون آمدن ز کنجم اگر
خطاست روی نگو ایستاده در نظرم ۸
اگر چنان چه دل این دل بود نزاری من
ازین بلا دگر آرد بسی به سر نظرم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.