خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از بازگشت از سفر و دیدن دوستش ابراز خوشحالی میکند و از دردهای غربت و دوری میگوید. او از عشق و رنجهای آن سخن میگوید و اشاره میکند که درد عشق با می و باده آرام نمیگیرد. همچنین، از روزگار و جفاهای آن شکایت دارد و بیان میکند که دیگر تمایلی به سفر ندارد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای نوجوانان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، اشارههایی به شراب و مستی دارد که برای گروه سنی پایینتر مناسب نیست.
شماره ۷۹۰ - هزار شکر که برگشتم از سفر به مقام
هزار شکر که برگشتم از سفر به مقام
به رغمِ دشمنی و دیدم جمالِ دوست به کام ۱
دگر مجاهده ی غربتم هوس نکند
که در مشاهده ی دوستان خوش است مدام ۲
چو از قیامتِ روزِ وداع یاد آرم
عرق ز هیبتِ آنم فرو چکد ز مسام ۳
به دردِ دل نظری از پس و رهی در پیش
چنان که بادیه ی شوقِ عشق بی انجام ۴
هزار نامه سیه کرده ام به دوده ی دل
به دستِ باد صبا داده ام اُلام اُلام ۵
جفای چرخ و عذابِ سفر مپرس از من
چه گویمت که چه آمد به رویم از ایّام ۶
شکایتی که من از روزگار دارم هم
به روزگار حکایت کنم علی الاتمام ۷
به زور و زاری اگر بی تو باده ای خوردم
حلال زاده نی ام گر نگفته ام که حرام ۸
خمارِ مردم عاشق ز باده ننشیند
که دردِ عشق نگیرد به دُردِ می آرام ۹
به مجلسی که درافتاد می ندانستم
که زهر می خورم از غصّه یا شراب از جام ۱۰
به بویِ دوست چنان مست و بی خبر بودم
که حاجتِ می و مسکر نبود و عطرِ مشام ۱۱
سماعِ مطرب و بانگِ نماز فرق نداشت
به گوشِ من که مخالف کدام و راست کدام ۱۲
به اختیار نزاری دگر سفر نکند
که احتیاط کند مرغِ زخم خورده ز دام ۱۳
به رغمِ دشمنی و دیدم جمالِ دوست به کام ۱
دگر مجاهده ی غربتم هوس نکند
که در مشاهده ی دوستان خوش است مدام ۲
چو از قیامتِ روزِ وداع یاد آرم
عرق ز هیبتِ آنم فرو چکد ز مسام ۳
به دردِ دل نظری از پس و رهی در پیش
چنان که بادیه ی شوقِ عشق بی انجام ۴
هزار نامه سیه کرده ام به دوده ی دل
به دستِ باد صبا داده ام اُلام اُلام ۵
جفای چرخ و عذابِ سفر مپرس از من
چه گویمت که چه آمد به رویم از ایّام ۶
شکایتی که من از روزگار دارم هم
به روزگار حکایت کنم علی الاتمام ۷
به زور و زاری اگر بی تو باده ای خوردم
حلال زاده نی ام گر نگفته ام که حرام ۸
خمارِ مردم عاشق ز باده ننشیند
که دردِ عشق نگیرد به دُردِ می آرام ۹
به مجلسی که درافتاد می ندانستم
که زهر می خورم از غصّه یا شراب از جام ۱۰
به بویِ دوست چنان مست و بی خبر بودم
که حاجتِ می و مسکر نبود و عطرِ مشام ۱۱
سماعِ مطرب و بانگِ نماز فرق نداشت
به گوشِ من که مخالف کدام و راست کدام ۱۲
به اختیار نزاری دگر سفر نکند
که احتیاط کند مرغِ زخم خورده ز دام ۱۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۸۹ - ز راهِ لطف درین کلبۀ خراب خرام
گوهر بعدی:شماره ۷۹۱ - ماهِ نو بنمود رخ سار از غمام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.