این شعر به موضوع عشق و تأثیرات عمیق آن بر دل و جان انسان میپردازد. عشق بهعنوان نیرویی قدرتمند توصیف شده که هم میتواند آرامش و حیات بخشد و هم باعث رنج و زوال شود. شاعر از تسلط عشق بر تمام وجود انسان، از جسم تا روح، سخن میگوید و به ناتوانی خود در بیان صفات دل اشاره میکند. در نهایت، شعر به این نتیجه میرسد که رهایی از عشق ممکن نیست و تنها راه، پذیرش و خوشباشی در وفای به محبت است.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر نیاز به درک و بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج عشق و تسلط آن بر وجود انسان ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۷۶۳ - عشق آمد و برفت قرار و ثباتِ دل
مضبوط کرد مملکتِ کایناتِ دل ۱
وه وه که چون به دستِ تسلّط فرو گرفت
هر هفت پیکرِ تن و هر شش جهاتِ دل ۲
از اشک ریزِ دیده چه گویم مجال نیست
گفتن درآن که عاجزم اندر صفاتِ دل ۳
نقصانِ کارِ دل همه از عشقِ قاتل است
هر چند هم ز عشق فزاید حیاتِ دل ۴
بر عقلِ کینه ور چو معوَّل چو بر دمد
دهقانِ عشق مهرِ گیا از نباتِ دل ۵
می سوزد از مجاهده و می گدازدش
تا در ذواتِ عشق شود محوِ ذاتِ دل ۶
خوش باش در وفایِ محبّت نزاریا
کز ممکنات نیست خلاص و نجاتِ دل ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.