این شعر به بیان درد و رنج هجران و فراق از معشوق میپردازد. شاعر از گذشت عمر در انتظار وصال، از دست رفتن روزگاران خوش با یاران، و عذاب هجران سخن میگوید. او به ناامیدی از رسیدن به وصال اشاره میکند و از اینکه بخت یار فراق شده و تلاشهایش برای وصال بیثمر مانده، شکایت دارد. شاعر حتی در خواب نیز آرزوی دیدار معشوق را دارد و از قضای الهی در مورد فراق اظهار رضایت میکند.
محتوا شامل مضامین عاشقانهی عمیق و احساسات پیچیدهی ناشی از هجران و فراق است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۷۵۶ - گذشت عمرِ گرامی در انتظارِ وصال
دریغ صحبتِ یاران و روزگارِ وصال ۱
دریغ نیست دلم در عذابِ هجر دریغ
که جز دریغ نمانده ست یادگارِ وصال ۲
شد آن زمانه که در پای مال بود فراق
کنون به دستِ فراق است اختیارِ وصال ۳
دو مشکل است میانِ دو خصم رویاروی
که بخت یارِ فراق است و جهد یارِ وصال ۴
عذابِ محشرِ هجران قیامتی دگرست
نه خلق را به قیامت بود قرارِ وصال ۵
چه روز بود که هجران سیاه کرد چو شب
جهانِ روشن بر چشمم از غبارِ وصال ۶
به صد زبان به زمانی هزار شکر کنم
اگر به خواب ببینم دمی کنارِ وصال ۷
چو احتمال نمی دارم انتقامِ فراق
چه گونه در نگریزم به زینهارِ وصال ۸
نزاریا به قضایِ فراق راضی باش
که جز شرابِ رضا نشکند خمارِ وصال ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.