شاعر در این شعر از عشق و فراق یار خود میگوید و امیدوار است که روزی معشوق به سوی او بازگردد. او از تنهایی، بیقراری و انتظار کشیدن برای دیدار معشوق سخن میگوید و با بیان احساسات خود، به دنبال تسلی بخشیدن به دلش است. شاعر از باد صبا میخواهد که پیامش را به معشوق برساند و از تلخیهای عشق و شوریدهحالی خود مینالد. در نهایت، او خود را به بلا و ملامت سپرده است، به امید آنکه معشوق روزی به یاد او بیفتد.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل فهم نباشد.
شماره ۶۱۴ - روزی به ما رجعت کند آن مشتری سیما مگر
هم باز پرسد عاقبت از ما بتِ زیبا مگر ۱
با ما نمیافتد مگر ما را بیفکند از نظر
یا خایف است از دشمنان یا شد ملول از ما مگر ۲
بیهوده جانی میکنم دل را تسلی میدهم
هر روز گویم صبر کن کاری شود فردا مگر ۳
میبود وقتی مونسم من بعد منعم میکند
نپسنددم در دستِ غم آخر چنین تنها مگر ۴
بادِ صبا را گفتهام تا پیشِ او زاری کند
بر یادِ او هر صبحدم رخصت دهد صهبا مگر ۵
تلخ است مِی کز خاصیت در شور میآرد مرا
شیرینِ من زان میند ابرو ترش آیا مگر ۶
هر لحظه صفرا میکند از شورِ آن شیرینلبم
فرهاد را شیرین از آن کردهاست در صفرا مگر ۷
هیهات اگر آرد صبا بویِ عرقچینش به ما
هم باد ازین معجز کند اموات را احیا مگر ۸
دل بر بلا بنهادهام تن در ملامت دادهام
باشد که او یاد آورد روزی نزاری را مگر ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.