خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و فراق سخن میگوید و احساسات عمیق خود را با تصاویر شاعرانه بیان میکند. او از درد فراق، بیقراری و سوختگی دل میگوید و از نگاه بیحیا و بینقاب معشوق شکایت دارد. شعر پر از استعاره و کنایه است و احساساتی چون عشق، اندوه و ناامیدی را به تصویر میکشد.
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و کنایههای شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارد.
شماره ۵۸۴ - ز بس که در نظرم آفتاب می آید
ز بس که در نظرم آفتاب می آید
ز چشمِ مردمکِ دیده آب می آید ۱
همی گذشت به تعجیل و خاطرم می گفت
فرو گریز که مستِ خراب می آید ۲
کبوتری که نشیمن گهش هوایِ دل است
به صید کردنِ جان چون عقاب می آید ۳
حیا نمی کند از مردم و نمی ترسد
ز چشمِ بد که چنان بی نقاب می آید ۴
خدنگِ غمزۀ او بر دلم خطا نشود
وگر خطاست مراهم صواب می آید ۵
دلم بر آتش و افسردگان نمی دانند
که بویِ سوختگی زان کباب می آید ۶
فراق سخت کریه است و صبر مستعجل
متاع نازک و خر در خلاب می آید ۷
نه سینه را به چنین روز عشق می سازد
نه دیده را به چنین دیده خواب می آید ۸
سر و دماغِ گران جانیِ نزاری نیست
مرا که طوقِ گریبان طناب می آید ۹
ز چشمِ مردمکِ دیده آب می آید ۱
همی گذشت به تعجیل و خاطرم می گفت
فرو گریز که مستِ خراب می آید ۲
کبوتری که نشیمن گهش هوایِ دل است
به صید کردنِ جان چون عقاب می آید ۳
حیا نمی کند از مردم و نمی ترسد
ز چشمِ بد که چنان بی نقاب می آید ۴
خدنگِ غمزۀ او بر دلم خطا نشود
وگر خطاست مراهم صواب می آید ۵
دلم بر آتش و افسردگان نمی دانند
که بویِ سوختگی زان کباب می آید ۶
فراق سخت کریه است و صبر مستعجل
متاع نازک و خر در خلاب می آید ۷
نه سینه را به چنین روز عشق می سازد
نه دیده را به چنین دیده خواب می آید ۸
سر و دماغِ گران جانیِ نزاری نیست
مرا که طوقِ گریبان طناب می آید ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۸۳ - این چه بویی ست که از بادِ صبا می آید
گوهر بعدی:شماره ۵۸۵ - ز باد بویِ عرق چینِ یار می آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.