خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد فراق یار و ناملایمات روزگار مینالد. او از خشم یار، از دست رفتن کنترل زندگی، و بیپناهی در برابر روزگار شکایت میکند و به دنبال تسکین و راهحلی برای اضطراب خود است. اشکهایش تحسینبرانگیزند، اما درمانی برای درد دلش نمییابد. در نهایت، از سرگشتگی و ندانستن چارهای برای نالههایش سخن میگوید.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق، درد فراق، و ناامیدی است که درک آن به بلوغ عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و صنایع ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۵۷۵ - از یارِ خشم کرده نشانم که می دهد
از یارِ خشم کرده نشانم که می دهد
یا ز آن ز دست رفته عنانم که می دهد ۱
یارم ز دست رفت به دستانِ روزگار
از دستِ روزگار امانم که می دهد ۲
از من به گوشِ او که رساند حکایتی
مُزدش به خیر باد زبانم که می دهد ۳
تحسینِ اشکِ دّرِ یتیمم که می کند
انصافِ چشم ِاشک فشانم که می دهد ۴
تا شرح دادمی به قلم قصّۀ فراق
کاغذ به دستِ جان و جنانم که می دهد ۵
تا از طبیبِ درد بپرسم دوایِ دل
تسکینِ اضطراب ندانم که می دهد ۶
ای کاش دانمی ز که نالم کجا روم
دادِ نزاری از که ستانم که می دهد ۷
یا ز آن ز دست رفته عنانم که می دهد ۱
یارم ز دست رفت به دستانِ روزگار
از دستِ روزگار امانم که می دهد ۲
از من به گوشِ او که رساند حکایتی
مُزدش به خیر باد زبانم که می دهد ۳
تحسینِ اشکِ دّرِ یتیمم که می کند
انصافِ چشم ِاشک فشانم که می دهد ۴
تا شرح دادمی به قلم قصّۀ فراق
کاغذ به دستِ جان و جنانم که می دهد ۵
تا از طبیبِ درد بپرسم دوایِ دل
تسکینِ اضطراب ندانم که می دهد ۶
ای کاش دانمی ز که نالم کجا روم
دادِ نزاری از که ستانم که می دهد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۷۴ - خوشا که عید به ما وعدۀ وصال دهد
گوهر بعدی:شماره ۵۷۶ - آهِ ندامت ز شیخ وشاب بر آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.