خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد فراق یار و رنجهای ناشی از آن میگوید. او از روزی که معشوقش رفت، دلش به جان آمده و امیدوار است که بازگردد یا اگر برای همیشه رفته، لااقل از رنجها رهایی یافته باشد. شاعر از تنهایی و بیکسی مینالد و یاد یار را در خیال و خواب میبیند. در پایان، به ناامیدی و تسلیم در برابر تقدیر اشاره میکند.
محتوا شامل موضوعات عاطفی عمیق مانند فراق، اندوه و ناامیدی است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۴۵ - آوخ آوخ که جگرگوشه دگر بار برفت
آوخ آوخ که جگرگوشه دگر بار برفت
دل به جان آمد از آن روز که دلدار برفت ۱
یا رب این بار چنان رفت که باز آید باز
یا دلش سیر شد از ما و به یک بار برفت ۲
یا رب از کوفتگی های ره آسایش یافت
وز تن نازک خود پرورش آزار برفت ۳
نفسی با که زنم وه که فروبست دمم
غم دل با که خورم آه که غمخوار برفت ۴
عکس رویش به خیال از دل من غایب نیست
خواب سهل است که از دیده بیدار برفت ۵
صبر بیچاره بسی دیده ی لک بازنهاد
آخرالامر چو درماند به ناچار برفت ۶
عمر درباختم افسوس که ایام گذشت
بودنی بود چه تدبیر کنم کار برفت ۷
رخت بربند نزاری که سر آمد مدت
بخت برگشت و دل از دست شد و یار برفت ۸
دل به جان آمد از آن روز که دلدار برفت ۱
یا رب این بار چنان رفت که باز آید باز
یا دلش سیر شد از ما و به یک بار برفت ۲
یا رب از کوفتگی های ره آسایش یافت
وز تن نازک خود پرورش آزار برفت ۳
نفسی با که زنم وه که فروبست دمم
غم دل با که خورم آه که غمخوار برفت ۴
عکس رویش به خیال از دل من غایب نیست
خواب سهل است که از دیده بیدار برفت ۵
صبر بیچاره بسی دیده ی لک بازنهاد
آخرالامر چو درماند به ناچار برفت ۶
عمر درباختم افسوس که ایام گذشت
بودنی بود چه تدبیر کنم کار برفت ۷
رخت بربند نزاری که سر آمد مدت
بخت برگشت و دل از دست شد و یار برفت ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۴۴ - هر که با دوست آشنایی یافت
گوهر بعدی:شماره ۳۴۶ - دریغ عمر که بی روی آن نگار برفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.