خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که بر اهمیت حفظ لحظات زیبا و ارزشمند زندگی تاکید دارد. شاعر از معشوق، می، و طبیعت به عنوان نمادهایی از زیباییهای گذرا یاد میکند که نباید از دست بروند. همچنین، به مفاهیمی مانند وفاداری، حضور در لحظه، و ارزشهای ابدی اشاره دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، برخی از استعارهها و نمادها ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۲۱۰ - وقت گل جام مروق نتوان داد از دست
وقت گل جام مروق نتوان داد از دست
جان من جان من الحق نتوان داد از دست ۱
یار هم صحبت دیرینه به تزویر محال
که به هم بر نهد احمق نتوان داد از دست ۲
سر گلگون می از دست مده حاضر باش
کان عنانی ست که مطلق نتوان داد از دست ۳
تا رسیدن به تماشای گلستان بهشت
چمن باغ خورنق نتوان داد از دست ۴
تا به چنگ آمدن زلف حواری حالی
دامن یار مرفق نتوان داد از دست ۵
گل و مل حاضر و منظور نزاری ناظر
بر مجاز این همه رونق نتوان داد ازست ۶
جان من جان من الحق نتوان داد از دست ۱
یار هم صحبت دیرینه به تزویر محال
که به هم بر نهد احمق نتوان داد از دست ۲
سر گلگون می از دست مده حاضر باش
کان عنانی ست که مطلق نتوان داد از دست ۳
تا رسیدن به تماشای گلستان بهشت
چمن باغ خورنق نتوان داد از دست ۴
تا به چنگ آمدن زلف حواری حالی
دامن یار مرفق نتوان داد از دست ۵
گل و مل حاضر و منظور نزاری ناظر
بر مجاز این همه رونق نتوان داد ازست ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰۹ - پیر ما نعره زنان کوزه ی دردی در دست
گوهر بعدی:شماره ۲۱۱ - به روزگار شبی گر دهد وصالم دست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.