خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن بیانگر احساسات شاعرانهای است که در آن شاعر از عشق، دلبستگی، و پریشانی خاطر سخن میگوید. او از خطاهای دل، عشق به ترکان، و از دست دادن امید به صلاح و هشیاری مینالد. همچنین، شاعر به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره میکند و در نهایت از حسد و بلایی که به آن مبتلا شده است، سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به احساسات پیچیده و پریشانی خاطر نیاز به سطحی از بلوغ ذهنی دارد.
شماره ۱۷۴ - اگر چه هر چه تو گویی صواب من آن است
اگر چه هر چه تو گویی صواب من آن است
ولی چو دل به خطا می رود چه درمان است ۱
به روای ترکم اگر ترک جان بیاد گفت
ازو دریغ ندارم که خوشتر از جان است ۲
مرا امید به هشیاری و صلاح نماند
که خاطر از پی ترکان مست چشمان است ۳
ز عمر چیزی باقی نماند و ما فیها
هنوز تا نفس آخرین بر آن سان است ۴
دلی ندارم و جمعیتی و غم خواری
عجب نباشد اگر خاطرم پریشان است ۵
زغرقه بودن من فارغی درین گرداب
ترا که بر لب جویی نشسته آسان است ۶
زهر صفت که کنند آفتاب گردون را
رخش هنوز به خوبی ،هزار چندان است ۷
ز ناف آهوی تبّت دگر مگو که خطاست
هزار چین اش در زیر زلف پنهان است ۸
غرض صلاح منش نیست مصلحت بین را
حسد دمار بر آرد از او غرض آن است ۹
نزاریا به بلایی که مبتلا شده ای
اگر تو شرح دهی ورنه می توان دانست ۱۰
ولی چو دل به خطا می رود چه درمان است ۱
به روای ترکم اگر ترک جان بیاد گفت
ازو دریغ ندارم که خوشتر از جان است ۲
مرا امید به هشیاری و صلاح نماند
که خاطر از پی ترکان مست چشمان است ۳
ز عمر چیزی باقی نماند و ما فیها
هنوز تا نفس آخرین بر آن سان است ۴
دلی ندارم و جمعیتی و غم خواری
عجب نباشد اگر خاطرم پریشان است ۵
زغرقه بودن من فارغی درین گرداب
ترا که بر لب جویی نشسته آسان است ۶
زهر صفت که کنند آفتاب گردون را
رخش هنوز به خوبی ،هزار چندان است ۷
ز ناف آهوی تبّت دگر مگو که خطاست
هزار چین اش در زیر زلف پنهان است ۸
غرض صلاح منش نیست مصلحت بین را
حسد دمار بر آرد از او غرض آن است ۹
نزاریا به بلایی که مبتلا شده ای
اگر تو شرح دهی ورنه می توان دانست ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۳ - روزگاریست که در خاطرم آشوب فلان است
گوهر بعدی:شماره ۱۷۵ - میان عاشقان سری نهان است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.