خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از درد هجران و دوری از معشوق می‌نالد. او خود را غریب و بی‌نصیب از وصال یار توصیف می‌کند و از باقی ماندن رنج فراق در دلش شکایت دارد. با وجود عشق فراوان، معشوق از او دور است و شاعر در انتظار و شرمساری مانده است.

محتوا شامل مضامین عاشقانه‌ای است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین استفاده از اصطلاحات و تشبیهات شعری ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد.

مشاهده کامل

غزل ۳۵۹ - بر بستر هلاکم، بیمار و زار مانده

بر بستر هلاکم، بیمار و زار مانده
کارم ز دست رفته، دستم ز کار مانده

رفتست وصل جانان، ماندست جان به زاری
ای کاشکی! نماندی این جان زار مانده

من کیستم؟ غریبی، از وصل بی نصیبی
هجران یار دیده، دور از دیار مانده

در دل ز گلعذاری، بودست خارخاری
آن دل نمانده، اما آن خارخار مانده

با آنکه در هوایش، خاکم به گرد رفته
او را هنوز از من بر دل غبار مانده

هر جا که من به راهی خود را به او رساندم
او تیز در گذشته، من شرمسار مانده

وه! چون کنم؟ هلالی، کان ماه با رقیبان
فارغ نشسته و من در انتظار مانده
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۵۸ - کیست آن سرو روان؟ کز ناز دامن بر زده
گوهر بعدی:غزل ۳۶۰ - ای همچو پری از من دیوانه رمیده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.