شاعر در این متن از عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید. او از رنجهای عشق و ستم معشوق شکایت دارد، اما با این وجود، این رنجها را پذیرفته و حتی خوشایند میداند. شاعر از غم و آه عشق میسوزد و امید به کرم معشوق دارد، هرچند ستمهای او را دیده است. همچنین، اشارهای به قدرت معشوق در زنده کردن مردگان دارد و در پایان، از بیتفاوتی وجود و عدم معشوق میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'ستم دوست' و 'درد و الم' ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
غزل ۳۳۲ - خاکم بره پیک حریم حرم او
باشد که به جایی برسم در قدم او
بر داغ دلم مرهم راحت مگذارید
تا کم نشود راحت درد و الم او
زین گونه که بر من ستم دوست خوش آید
خوش نیست که بر غیر من آید ستم او
می سوزم و این آه جگر سوز دلیلست
کز جان و دلم دود برآورد غم او
داریم امید کرم از یار، ولیکن
دیدیم ستمها و امید کرم او
از تیغ تو صد کشته شود زنده به یک دم
گویا دم جان پرور عیسیست دم او
گفتم که: هلالی ز غمت سوی عدم رفت
گفتا: چه تفاوت ز وجود و عدم او؟
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.