خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق یکطرفه و درد ناشی از بیتوجهی معشوق میگوید. او بیان میکند که در حالی که خودش درگیر عشق و رنج است، معشوق به دیگران توجه دارد. شاعر آرزو میکند جای آنها بود و از جفاهای معشوق نیز بهگونهای لذت میبرد.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه پیچیده و احساسات عمیق است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند جفا و رنج عشقی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۲۹۲ - من گرفتار و تو در بند رضای دگران
من گرفتار و تو در بند رضای دگران
من ز درد تو هلاک و تو دوای دگران ۱
گنج حسن دگران را چه کنم بی رخ تو؟
من برای تو خرابم، تو برای دگران ۲
خلوت وصل تو جای دگرانست، دریغ!
کاش بودم من دل خسته به جای دگران ۳
پیش ازین بود هوای دگران در سر من
خاک کویت ز سرم برد هوای دگران ۴
پا ز سر کردم و سوی تو هنوزم ره نیست
وه! که آرد سر من رشک به پای دگران ۵
گفتی: امروز بلای دگران خواهم شد
روزی من شود، ای کاش! بلای دگران ۶
دل غمگین هلالی به جفای تو خوشست
ای جفاهای تو خوشتر ز وفای دگران ۷
من ز درد تو هلاک و تو دوای دگران ۱
گنج حسن دگران را چه کنم بی رخ تو؟
من برای تو خرابم، تو برای دگران ۲
خلوت وصل تو جای دگرانست، دریغ!
کاش بودم من دل خسته به جای دگران ۳
پیش ازین بود هوای دگران در سر من
خاک کویت ز سرم برد هوای دگران ۴
پا ز سر کردم و سوی تو هنوزم ره نیست
وه! که آرد سر من رشک به پای دگران ۵
گفتی: امروز بلای دگران خواهم شد
روزی من شود، ای کاش! بلای دگران ۶
دل غمگین هلالی به جفای تو خوشست
ای جفاهای تو خوشتر ز وفای دگران ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۱ - ای ماه من و شاه سپاه همه خوبان
گوهر بعدی:غزل ۲۹۳ - ای پریچهره من، چند نشینی به کسان؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.