خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر عاشقانه، عمیقاً احساسات خود را نسبت به معشوق بیان میکند و آرزو میکند که در هر حالتی، حتی پس از مرگ، نزدیک به معشوق باشد. او از رقبای عشقی خود ناراحت است و تمایل دارد در تمام لحظات زندگی و حتی پس از آن، با معشوق باشد.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه عمیق و احساساتی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مرگ و رقابت عشقی ممکن است نیاز به بلوغ عاطفی برای درک داشته باشند.
غزل ۲۴۷ - تا عمر بود، در هوس روی تو باشم
تا عمر بود، در هوس روی تو باشم
در خاک شوم، خاک سر کوی تو باشم ۱
فردای قیامت نروم جانب طوبی
در سایه سرو قد دلجوی تو باشم ۲
خوش آنکه زبان از پی دشنام برآری
من دست برآورده، دعاگوی تو باشم ۳
پهلوی تو پیوسته نشینند رقیبان
تا من نتوانم که به پهلوی تو باشم ۴
از غمزه تو کاست تن من، که چو مویی
من موی شوم در خم گیسوی تو باشم ۵
هر گه که از تو ناز بری دست به چوگان
خواهم همه تن سر شوم و گوی تو باشم ۶
ای شاخ گل تازه، منم بلبل این باغ
معذورم، اگر شیفته روی تو باشم ۷
روزی که فلک نام مرا خواند: هلالی
می خواست که من مایل ابروی تو باشم ۸
در خاک شوم، خاک سر کوی تو باشم ۱
فردای قیامت نروم جانب طوبی
در سایه سرو قد دلجوی تو باشم ۲
خوش آنکه زبان از پی دشنام برآری
من دست برآورده، دعاگوی تو باشم ۳
پهلوی تو پیوسته نشینند رقیبان
تا من نتوانم که به پهلوی تو باشم ۴
از غمزه تو کاست تن من، که چو مویی
من موی شوم در خم گیسوی تو باشم ۵
هر گه که از تو ناز بری دست به چوگان
خواهم همه تن سر شوم و گوی تو باشم ۶
ای شاخ گل تازه، منم بلبل این باغ
معذورم، اگر شیفته روی تو باشم ۷
روزی که فلک نام مرا خواند: هلالی
می خواست که من مایل ابروی تو باشم ۸
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۴۶ - چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم
گوهر بعدی:غزل ۲۴۸ - مرا چه زهره؟ که گویم: غلام روی تو باشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.