خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر با بیان احساسات خود از عشق و نیاز به معشوق، از گذر عمر و رنج هجران می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که به نیاز او توجه کند. او از ناپایداری جوانی و زیبایی سخن می‌گوید و از فلک درخواست آرامش یا پایان رنج‌هایش را دارد. در پایان، از معشوق می‌خواهد که مانند مردم پاک‌نظر به او بنگرد.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است و درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی احساسی دارد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند گذر عمر و رنج هجران ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۸۷ - با رخ زرد آمدم سوی درت، ای سروناز

با رخ زرد آمدم سوی درت، ای سروناز
یعنی آوردم بخاک درگهت روی نیاز ۱

دولت حسن و جوانی یک دو روزی بیش نیست
در نیاز ما نگر، چندین بحسن خود مناز ۲

عمر بگذشت و شب تاریک هجر آخر نشد
یا شبم کوتاه می بایست، یا عمرم دراز ۳

تاب بیماری ندارم بیش ازینها، ای فلک
یا نسیم روح پرور، یا سموم جان گداز ۴

مردم چشم هلالی پاک می بازد نظر
رو متاب، ای نازنین، از مردمان پاکباز ۵
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۸۶ - حاش لله! کز رخت چشم افگنم سوی دگر
گوهر بعدی:غزل ۱۸۸ - برو، ای نرگس رعنا، تو باین چشم مناز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.