خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از ناراحتی و دلتنگی شاعر از تغییرات ناگهانی زندگی و دوری از معشوق سخن میگوید. او از تلخیهای زندگی و درماندگی خود در برابر تقدیر مینالد و آرزو میکند که از این وضعیت رهایی یابد. همچنین، اشارهای به عشق و دلبستگی به معشوق دارد که ذهن او را مشغول کرده است.
این شعر دارای مفاهیم عاطفی عمیق و نگاه فلسفی به زندگی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، درک کامل آن نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد.
غزل ۱۸۵ - وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر
وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر
من به جای دگر افتادم و دل جای دگر ۱
یک دو روز دگر، از لطف به بالین من آی
که من امروز دگر دارم و فردای دگر ۲
غالبا تلخی جان کندن من خواست طبیب
که به جز صبر نفرمود مداوای دگر ۳
پا نهم پیش، که نزدیک تو آیم، لیکن
از تحیر نتوانم که نهم پای دگر ۴
با من آن کرد، بیک بار، تماشای رخت
که مرا یاد نیاید ز تماشای دگر ۵
اگر اینست پریشانی ذرات وجود
کاش! هر ذره شود خاک بصحرای دگر ۶
پیش ازین داشت هلالی سر سودای کسی
دید چون زلف تو، افتاد به سودای دگر ۷
من به جای دگر افتادم و دل جای دگر ۱
یک دو روز دگر، از لطف به بالین من آی
که من امروز دگر دارم و فردای دگر ۲
غالبا تلخی جان کندن من خواست طبیب
که به جز صبر نفرمود مداوای دگر ۳
پا نهم پیش، که نزدیک تو آیم، لیکن
از تحیر نتوانم که نهم پای دگر ۴
با من آن کرد، بیک بار، تماشای رخت
که مرا یاد نیاید ز تماشای دگر ۵
اگر اینست پریشانی ذرات وجود
کاش! هر ذره شود خاک بصحرای دگر ۶
پیش ازین داشت هلالی سر سودای کسی
دید چون زلف تو، افتاد به سودای دگر ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۴ - هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگر
گوهر بعدی:غزل ۱۸۶ - حاش لله! کز رخت چشم افگنم سوی دگر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.