خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از درد عشق و رنجهای ناشی از آن میگوید. او از رفتارهای ناعادلانه مردم و دوستان ناسپاس شکایت دارد که با سخنان چربزبانانه، دل سوختهاش را آزار دادهاند. شاعر همچنین به تسلیم شدن در برابر تقدیر و پذیرش سرنوشت اشاره میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با نگرش فلسفی به زندگی و تقدیر، برای نوجوانان و بزرگسالان قابل درک و تأمل است. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و ادبیات غنی ممکن است برای گروههای سنی پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۱۳۷ - بس که خلقی سخن عاشقی من کردند
بس که خلقی سخن عاشقی من کردند
دوست را با من دل سوخته دشمن کردند ۱
سوختم ز آتش این چرب زبانان، چون شمع
سوز پنهان مرا بر همه روشن کردند ۲
بعد ازین دست من و دامن این سنگدلان
که به آهنگ جفا سنگ به دامن کردند ۳
به رضا کوش، هلالی و ز قسمت مخروش
هر کرا هر چه نصیبست معین کردند ۴
دوست را با من دل سوخته دشمن کردند ۱
سوختم ز آتش این چرب زبانان، چون شمع
سوز پنهان مرا بر همه روشن کردند ۲
بعد ازین دست من و دامن این سنگدلان
که به آهنگ جفا سنگ به دامن کردند ۳
به رضا کوش، هلالی و ز قسمت مخروش
هر کرا هر چه نصیبست معین کردند ۴
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۶ - پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند
گوهر بعدی:غزل ۱۳۸ - عاشقان، هر چند مشتاق جمال دلبرند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.