خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر ناپایداری و زوال دنیا و زیباییهای آن است. شاعر از فراق، اندوه و گذرایی عمر سخن میگوید و اشاره میکند که هیچ چیز پایدار نیست، حتی زیبایی و ناز. در نهایت، شاعر به خواننده توصیه میکند که غم نخورد، زیرا این حالت نیز پایدار نخواهد بود.
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی درباره ناپایداری زندگی و اندوه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از ابیات نیاز به تفسیر دارند که برای سنین پایین مناسب نیست.
غزل ۱۳۵ - دلم رفت و جان حزین هم نماند
دلم رفت و جان حزین هم نماند
ز عمر اندکی ماند و این هم نماند ۱
سرم خاک آن در شد و زود باشد
که گردش به روی زمین هم نماند ۲
نشسته به خون مردم چشم، دانم
که در خانه مردم نشین هم نماند ۳
چه هر دم به ناز افگنی چین بر ابرو؟
مناز، ای بت چین، که چین هم نماند ۴
گر افتاده خاکساری بمیرد
سهی قامت نازنین هم نماند ۵
هلالی، اگر نیست حالت چو اول
مخور غم، که آخر چنین هم نماند ۶
ز عمر اندکی ماند و این هم نماند ۱
سرم خاک آن در شد و زود باشد
که گردش به روی زمین هم نماند ۲
نشسته به خون مردم چشم، دانم
که در خانه مردم نشین هم نماند ۳
چه هر دم به ناز افگنی چین بر ابرو؟
مناز، ای بت چین، که چین هم نماند ۴
گر افتاده خاکساری بمیرد
سهی قامت نازنین هم نماند ۵
هلالی، اگر نیست حالت چو اول
مخور غم، که آخر چنین هم نماند ۶
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۴ - جهان و هر چه درو هست پایدار نماند
گوهر بعدی:غزل ۱۳۶ - پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.