این متن به داستان حضرت یوسف(ع) و برادرانش میپردازد که از محبت ویژه پدرشان (یعقوب) به یوسف و برادر کوچکش رنجیدهخاطر شدند و تصمیم گرفتند او را از چشم پدر دور کنند. آنها یوسف را به صحرا بردند و در چاه انداختند. یعقوب از فراق یوسف بسیار اندوهگین شد و بیتالاحزانی ساخت تا در آن به سوگواری بپردازد. متن همچنین به رابطه عاطفی بین والدین و فرزندان و تفاوتهای آن میپردازد و تأکید میکند که اعتماد باید به خدا باشد نه به انسانها. در نهایت، اشاره میشود که یوسف در چاه به وحی الهی متصل شد و این مصیبت برای او مقدمهای برای رسیدن به مقامات بالاتر بود.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی، روانشناختی و اخلاقی است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین استفاده از زبان ادبی و کهن ممکن است برای گروههای سنی پایینتر چالشبرانگیز باشد.
۲ - النوبة الثالثة
همه شب مردمان در خواب، من بیدار چون باشم
غنوده هر کسى با یار، من بى یار چون باشم
صومعهاى ساخت و آن را بیت الاحزان نام نهاد، چون خواست که در آن صومعه شود بزارى بگریست چنانک کنعانیان جمله مردان و زنان بر اندوه وى بگریستند، آن گه بزبان حسرت گفت: اى یوسف، در بیت الاحزان باندوه فراق تو میروم تا ترا نه بینم نخندم و شادى نکنم و چشم از گریستن باز ندارم.
مرا تا باشد این درد نهانى
ترا جویم که درمانم تو دانى
و این حال از یعقوب عجب نیست که برنا دیدن فرزندان صبورى ممکن نیست. فرزندان بر فراق پدر و مادر صبر توانند، امّا پدر و مادر بر فراق فرزندان صبر نتوانند، و ان اندوه فرزندان کشیدن و غم ایشان خوردن از آدم علیه السّلام میراث است بفرزندان، که آدم همه پدرى کرد هرگز پسرى نکرده بود، پس پدرى کردن گذاشت به میراث نه پسرى کردن، لا جرم فرزند آدم پدرى کردن دانند، پسرى کردن ندانند و ناچار پسر پدر را دوست دارد هم چنان پدر پسر را، لکن دوستى پدر از روى شفقت است و دوستى پسر از روى حشمت، و مردم بوقت ضجر حشمت بگذارند امّا شفقت بنگذارند، اگر پدر از پسر هزار جفا بیند هرگز مر او را دشمن نگیرد و پسر باشد که از پدر جفا بیند مر او را دشمن شود، زیرا که اینجا دوستى از حشمت است و حشمت با ضجر نماند و آنجا دوستى از شفقت است و شفقت بضجر برنخیزد. ابن عطا گفت: یعقوب اعتماد بر کثرت ایشان کرد و قوّت و حفظ ایشان تکیه گاه خویش ساخت که گفته بودند «وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ» لا جرم آن تکیه گاه، کمین محنت وى کردند و از آنجا که امانت گوش داشت، خیانت دید. و آن روز که بنیامین را از بر خویش بفرستاد به اعتماد بر حفظ و رعایت اللَّه جلّ جلاله کرد، گفت: «فَاللَّهُ خَیْرٌ حافِظاً» لا جرم بزودى بوى باز رسید و یوسف نیز با وى، تا بدانى که اعتماد همه بر حفظ اللَّه است که عالمیان را پناه است و بخود پادشاه است جلّ جلاله و عظم شأنه.
«فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ فِی غَیابَتِ الْجُبِّ وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِ» الآیة... ان انقطع عن یوسف مناجاة ابیه ایّاه حصل له الوحى من قبل مولاه کذا سنّة اللَّه تعالى، انّه لا یفتح على نفوس اولیائه بابا من البلاء الا فتح على قلوبهم ابواب الصّفاء و فنون الولاء. اگر یک راه بربند آمد بحکم بلا، چه بود؟ صد راه صفا برگشاد بنعت و لا، اگر یک لقمه باز گرفت، چه زیان؟! که صد نواله در پیچید، این چنان است کهگویند:
گر در مستى حمائلت بگسستم
صد گوى زرین بدل خرم بفرستم
یوسف اگر به فراق پدر غمگین گشت چرا نالد؟! چون بوصال وحى حقّ رنگین گشت، وحى حقّ او را در آن چاه بى سامان خوشتر از وصال یعقوب در کنعان، آرى نواختها همه در میان رنج است و زیر یک ناکامى هزار گنج است.
پیر طریقت گفت: ار نشان آشنایى راست است، هر چه از دوست رسد احسان است. ور بر دوست در قسمت تهمت نیست گله تاوان است. ور این دعوى را معنى است، شادى و غم در آن یکسان است.
جانى دارم به عشق تو کرده رقم
خواهیش به شادى کش خواهیش بغم
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.