این متن به موضوع فقر و مسکنت از دیدگاه عرفانی و دینی میپردازد. ابتدا با اشاره به آیهای از قرآن، اهمیت فقر و ریاضت در مسیر معنوی برجسته میشود. سپس با ذکر داستانهایی از صحابه پیامبر، مانند عبدالرحمن عوف و سعد معاذ، ارزش و عزت فقر در نزد اولیای الهی نشان داده میشود. در ادامه، مراتب فقر (حاجت، فقر، مسکنت) توضیح داده شده و بر اهمیت مسکنت و وابستگی تنها به خداوند تأکید میشود. همچنین، بخشی از متن به پاسخ پیامبر به منافقان میپردازد که به ایشان تهمت زدند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و دینی است و نیاز به درک بالایی از مسائل معنوی و تاریخی اسلام دارد. همچنین، استفاده از زبان ادبی و استعارههای پیچیده، آن را برای مخاطبان جوان یا کمتجربه دشوار میسازد.
۷ - النوبة الثالثة
گفتهاند که فقر بر سه رتبت است: اوّل حاجت، دوم فقر، سوّم مسکنت.
خداوند حاجت سر بدنیا فرو آورد تا دنیا سدّ فقر وى کند، و خداوند فقر دل بدنیا ندهد امّا بعقبى گراید و با نعیم بهشت بیاساید و خداوند مسکنت جز مولى نخواهد، نه ناز خواهد نه نعمت بلکه راز ولى نعمت. مصطفى ص مسکنت خواست گفت: اللهم احینى مسکینا و امتنى مسکینا و احشرنى فى زمرة المساکین
و از فقر استعاذت خواست گفت: اعوذ بک من الفقر یعنى که صاحب فقر هنوز از حظوظ در وى بقیّتى مانده فهو ببقیّته عن ربّه محجوب.
پیر طریقت گفت: اینجا سه مقام است: اوّل برقى تافت از آسمان فقر تا ترا آگاه کرد، پس نسیمى دمید از هواى مسکنت تا ترا آشنا کرد، پس درى گشاد از معرفت تا ترا دوست کرد و خلعتى پوشانید تا بستاخ کرد. الهى! آتش یافت با نور شناخت آمیختى و از باغ وصال نسیم قرب انگیختى باران فردا نیت بر گرد بشریّت ریختى، بآتش دوستى آب و گل سوختى تا دیده عارف را دیدار خود آموختى. آن گه در آخر آیت ارباب سهام را ختم کرد بابن السّبیل و ابن السّبیل بر لسان علم اوست که از وطن خویش مفارقت جوید و در ذلّ غربت و رنج سفر، روز بسر آرد و بر ذوق جوانمردان، اوست که از عادات و مألوفات هواى خویش بریده گردد و از خویش و پیوند و جمله خلایق یکبارگى دل بر گیرد، با دلى پر درد و جانى پر حسرت غریب وار کنجى گیرد و بر نواى تحسّر و تحیّر پیوسته مىزند که: الهى! همه بتن غریباند و من بجان و دل غریبم همه در سفر غریباند و من در حضر غریبم، الهى! هر بیمارى را شفا از طبیب و من بیمار از طبیبم هر کسرا از قسمت بهرهاى و من بىنصیبام هر دل شدهاى را یارى و غمگسارى است و من بىیار و بىقریبم.
همه شب مردمان در خواب و من بیدار چون باشم
غنوده هر کسى با یار و من بىیار چون باشم
وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ... الایة. منافقان زبان عداوت دراز کردند خواستند که در شمائل مصطفى عیب جویند آنچه عین کرم بود و امارت فضل و نشان جوانمردى بود بطعن بیرون دادند گفتند: انه لحسن خلقه یسمع ما یقال له. مصطفى ص ایشان را بر فور جواب داد گفت: (المؤمن غرّ کریم و الفاجر خبّ لئیم) قال اللَّه تعالى: قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ قیل: من العاقل قالوا: الفطن المتغافل. قال الشاعر:
و اذ الکریم اتیته بخدیعة
فرأیته فیما تروم یسارع
فاعلم بانّک لم تخادع جاهلا
ان الکریم بفضله متخادع
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.