این متن شعری است که با شکرگزاری از خداوند آغاز میشود و به پایان رسیدن یک داستان زیبا اشاره دارد. شعر به زیباییهای طبیعت مانند گلها، نرگسها، جویبارها و باغها میپردازد و از عشق و معشوق نیز سخن میگوید. در ادامه، به دعا و الطاف الهی اشاره شده و از باغبان و تازهگلها یاد میشود. در پایان، شعر با درخواست آمرزش و گشایش زبان به پایان میرسد.
متن دارای مفاهیم عرفانی و احساسی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
بخش ۴۵ - در خاتمهٔ کتاب
به پایان آمد این دلکش فسانه ۱
ورقها از پریشانی رهیدند
به دامن پای جمعیت کشیدند ۲
چو گل هر دم رواجی تازهشان باد!
ز پیوند بقا شیرازهشان باد! ۳
کتابی بین به کلک صدق مرقوم
به نام عاشق و معشوق مرسوم ۴
ز نامش طوطی آسایام شکرخا
چو بردم نام یوسف با زلیخا ۵
بود هر داستان زو بوستانی
به هر بستان ز گلرویان نشانی ۶
هزاران تازه گل در وی شکفته
دوصد نرگس به خواب ناز خفته ۷
به هر سو جدول از هر چشمه ساری
پر از آب لطافت جویباری ۸
نظر در آبش از دل غم بشوید
غبار از خاطر درهم بشوید ۹
ز جانش سر زند سر وفایی
ز جیب آرد برون دست دعایی ۱۰
ز موج بهر الطاف الهی
کند این تشنه لب را قطرهخواهی ۱۱
چو آرد تازه گلها را در آغوش
نگردد باغبان بر وی فراموش ۱۲
سخن را از دعا دادی تمامی
به آمرزش زبان بگشای جامی! ۱۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.