این متن به انتقاد از فردی میپردازد که با ظاهری فریبنده و ادعای درویشی، به آزار دیگران میپردازد و از دین و شرع به عنوان بهانهای برای رفتارهای نادرست خود استفاده میکند. شاعر این شخص را به گرگ در لباس میش تشبیه میکند که با الفاظ زیبا اما معانی پلید، باعث فساد و تباهی میشود. همچنین، این متن به نقد ریاکاری و استفاده نادرست از مفاهیم دینی میپردازد.
این متن دارای مفاهیم انتزاعی و انتقادی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مفاهیم دینی و اجتماعی دارد. همچنین، برخی از اشارات و تشبیهات ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
بخش ۸ - در مذمت کم آزاری و نکوهش آزار مسلمانان
دفتر کفر راست دیباجه
منکر آمد به پیش او معروف
شد به منکر عنان او مصروف
نفس محنت گریز راحتجوی
داردش در ره اباحت روی
گاه لافش ز مذهب تجرید
گه گزافش ز مشرب توحید
از علامات عقل و دین عاری
مذهبش حصر در کم آزاری
ورد او از مباحیان کهن:
کس میازار و هر چه خواهی کن!
نسبت خود کند به درویشان
دم زند از ارادت ایشان
هر که درویش، از او بود بیزار
کی ز درویش آید این کردار؟
نیست درویشی این، که زندقه است
نیست جمعیت این، که تفرقه است
دلش از سر کار واقف نه
معرفت بیشمار و عارف نه
همچو جوز تهی نماید نغز
لیک چون بشکنی، نیابی مغز
لفظها پاک و معنیاش گرگین
نافهٔ چین ، لفافهٔ سرگین
نافه نگشاده، مشک افشاند
ور گشایی، جهان بگنداند
آنکه شرع خدای ازوست تباه
نیست گویا ز سر شرع آگاه
کرده در کوی و خانه و بازار
شرع و دین را بهانهٔ آزار
کار باطل کند به صورت حق
برد از شرع مصطفی رونق
میکند پایهٔ شریعت پست
تا دهد دایهٔ طبیعت، دست
میر بازار و شحنهٔ شهر است
شرع از او، او ز شرع، بیبهرهست
فی المثل گر یکی ز عام الناس
بفروشد سه چار گز کرباس
خالی از داغ صاحب تمغا،
در همه شهر افکند غوغا
اول از شرع دست موزه کند
زو سؤال نماز و روزه کند
بعد از آناش سوی عسس خانه
بفرستد برای جرمانه
خصم دین شد به حیله و دستان
ای خدا داد دین از او بستان
شرع را خوار کرد، خوارش کن!
شرم بگذاشت، شرمسارش کن!
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.