متن درباره خلیفهای است که قدرت و سلطنت گستردهای دارد اما عاشق دختری با لبهای شیرین شده است. با وجود میل شدید به او، عقلش مانع میشود. یکی از نزدیکان به او پیشنهاد میدهد که از این عشق لذت ببرد، اما خلیفه با افتخار به مقام خود اشاره میکند و میگوید چنین رفتاری در شأن او نیست. سپس به میگساری و موسیقی روی میآورد و اعلام میکند که رندان آزاده تنها با دختر رز (شراب) ازدواج میکنند.
متن دارای مفاهیم عرفانی و اخلاقی پیچیده است و همچنین اشارههایی به میگساری دارد که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد. درک کامل متن نیاز به آشنایی با ادبیات و تمثیلهای کلاسیک دارد.
بخش ۳۶ - حکایت سبب نارسیدن خلیفه به آن کنیزک نورسیده
به فرماندهی در جهان طاق بود ۱
یکی نوش لب بودش اندر حرم
همه جان شیرین ز سر تا قدم ۲
بدو خاطرش میل بسیار داشت
ولی زاجر عقل بر کار داشت ۳
به وی محرمی گفت کای کامگار
ازین نوش لب کام خاطر برار ۴
بگفتا که تاج خلافت به فرق
همه زیر فرمان من غرب و شرق ۵
نشاید که در پیش این عشوه ساز
درآیم به زانوی عجز و نیاز ۶
ز طفلی هم آغوش بستر کنم
به وی خویشتن را برابر کنم ۷
بیا ساقی آن طلق محلول را
که زیرک کند غافل گول را ۸
بده تا نشینم ز هر جفت طاق
دهم جفت و طاق جهان را طلاق ۹
بیا مطرب و تاب ده گوش عود
به گوش حریفان رسان این سرود ۱۰
که رندان آزاده را در نکاح
نباشد به جز دختر رز مباح ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.