این متن شعری است که به درگاه خداوند عرض حال میکند. شاعر از سادگی و آزادی اولیه انسان سخن میگوید، سپس به آفرینش انسان و هدایت او توسط خداوند اشاره میکند. او از ضعفها و نادانیهای انسان و تلاش خداوند برای رهایی او از این ضعفها میگوید. شاعر به اشتباهات انسان در انتخاب میان نیک و بد و دوری از دستورات الهی اعتراف میکند، اما از رحمت و هدایت همیشگی خداوند سخن میگوید. در پایان، او از خداوند طلب توفیق برای تلاش بیشتر و رهایی از وسوسههای نفس میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق مذهبی و فلسفی است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند گناه، توبه و مبارزه با نفس، مناسب سنین نوجوانی و بزرگسالی است که از ظرفیت فکری بیشتری برای درک این مفاهیم برخوردارند.
بخش ۴ - دست برداشتن به مناجات به دستیاری ارباب حاجات
ز بیم نیستی آزاده بودیم ۱
نخست از نیست ما را هست کردی
به قید آب و گل پابست کردی ۲
ز ضعف ناتوانایی رهاندی
ز نادانی به دانایی رساندی ۳
فرستادی به ما روشن کتابی
به امر و نهی فرمودی خطایی ۴
میان نیک و بد تخلیط کردیم
گهی افراط و گه تفریط کردیم ۵
ره فرمودنی ها کم سپردیم
به نافرمودنی ها پا فشردیم ۶
تو نگذشتی ز دستور عنایت
نپوشیدی ز ما نور هدایت ۷
بر آن نور از تو گیرم پوششی نیست
چه حاصل زان چو از ما کوششی نیست ۸
ز ناکوشیدن خود در خروشیم
بده توفیق کوشش تا بکوشیم ۹
چو دانا همچو نادان گشته غرق است
ز دانش تا به نادانی چه فرق است ۱۰
ز دستان های نفس ناخوش آهنگ
مکن بر ما ره حسن عمل تنگ ۱۱
در آن تنگی که ما باشیم و آهی
ز رحمت سوی ما بگشای راهی ۱۲
ازان ره خوان سوی درگاه ما را
به ایمان بر برون همراه ما را ۱۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.