این متن عرفانی و معنوی، به ستایش وحدت و یگانگی با معشوق الهی میپردازد. شاعر تنهایی را فرصتی برای رسیدن به این وحدت میداند و معتقد است که تنها در سایهی عشق به معشوق حقیقی میتوان به کمال رسید. او از شهود و دیدار معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که جز او هیچ مقصودی وجود ندارد. متن همچنین به موضوعاتی مانند فراق، وصال، و نیاز به عنایت الهی اشاره دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم بهکاررفته در متن ممکن است برای گروههای سنی پایینتر نامفهوم باشد.
بخش ۱۲۳ - مناجات در انتقال از وصیت فرزند به نصیحت نفس خود
مونس وحدت یکتا شدگان ۱
مایه صحبت تو تنهایی
سایه وحدت تو یکتایی ۲
فرخ آن کس که به تنهایی ساخت
رخش در عالم یکتایی تاخت ۳
دیده را کحل شهود تو کشید
چون تو را دید دگر هیچ ندید ۴
جز تو مقصود نداند کس را
بلکه موجود نخواند کس را ۵
گر بخواهد ز درت خواهد و بس
ور بکاهد ز غمت کاهد و بس ۶
از وصال تو بود بالش او
وز فراق تو سزد نالش او ۷
حال جامیت نکو معلوم است
زانچه شد گفته عجب محروم است ۸
بگشا چشم عنایت سویش
وز همه خلق بگردان رویش ۹
تا به محرومی خود پردازد
به نصیحتگری خود سازد ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.