متن روایتگر داستان فردی به نام پور موفق است که با وجود تلاشهای بسیار و تحمل رنجهای فراوان در راه حج و عبادت، احساس ناامیدی و سردرگمی میکند. او در دلتنگی به درگاه خداوند شکوه میکند و از او طلب رحمت مینماید. در خواب، خطابی از سوی خداوند به او میرسد که به او اطمینان میدهد این راه را به خواست الهی پیموده و او را به سوی خود خوانده است. خداوند به او یادآوری میکند که این لطف و کرامت از آنِ اوست و او را به درگاه خود پذیرفته است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعر و استعارههای ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و شناختی دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
بخش ۳۵ - حکایت علی بن موفق قدس سره و مناجات وی با حضرت حق جل و علا
برد ز هر پیر موفق سبق ۱
بادیه کعبه بسی می برید
محنت آن راه بسی می کشید ۲
روزی از آنجا که دلی داشت تنگ
زد به در کعبه سر خود به سنگ ۳
گفت خدایا پس هر محنتی
سوی من افکن نظر رحمتی ۴
راه حج و عمره بسی رفته ام
بهر تو نی بهر کسی رفته ام ۵
دل به وفای تو گرو بوده ام
بی سر و پا در تک و دو بوده ام ۶
زین سفرم نیست به کف حاصلی
نی سره وقتی نه به سامان دلی ۷
هیچ ندانم که مرا حال چیست
بخت مرا مایه اقبال چیست ۸
شب چو درین درد فرو شد به خواب
آمدش از حضرت بی چون خطاب ۹
کای به رهم پای ز سر ساخته
بر همه زین پای سرافراخته ۱۰
گر نه تو را خواستمی کی چنین
دادمیت ره سوی این سرزمین ۱۱
هر که نه مایل به سوی وی شوی
سوی خودش راهنما کی شوی ۱۲
حاصلت این بس که تو را خواستم
باطنت از شوق خود آراستم ۱۳
ره به سوی خانه خود دادمت
بر در هر کس نفرستادمت ۱۴
یارب از آنجا که کرم آن توست
چشم همه بر در احسان توست ۱۵
جامی اگر چند نه صاحبدلیست
از تو به امید چنین حاصلیست ۱۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.