شاه در این متن با لحنی عاطفی و پرستشآمیز خطاب به فردی (احتمالاً فرزند یا معشوق) سخن میگوید. او از سالها انتظار و رنج برای به دست آوردن این شخص میگوید و از او میخواهد که به او پشت نکند. شاه همچنین به قدرت و جایگاه خود اشاره میکند و از فرد مورد نظر میخواهد که رفتارهای نابخردانه انجام ندهد و به جای آن، مانند یک جنگجو و شکارچی قوی عمل کند. در پایان، شاه از فرد میخواهد که این رفتارها را ترک کند، وگرنه او از غم این رفتارها ضعیف خواهد شد.
متن دارای مفاهیم عاطفی و اخلاقی پیچیدهای است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی قدیمی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی دارد.
بخش ۴۸ - نصیحت کردن پادشان سلامان را
شمع بزم افروز ایوان پدر ۱
دیده اقبال من روشن به توست
عرصه آمال من گلشن به توست ۲
سالها چون غنچه دل خون کرده ام
تا گلی چون تو به دست آورده ام ۳
همچو گل از دست من دامن مکش
خنجر خار جفا بر من مکش ۴
در هوای توست تاجم فرق سای
وز برای توست تختم زیر پای ۵
رو به معشوقان نابخرد منه
افسر دولت ز فرق خود منه ۶
دست دل در شاهد رعنا مزن
تخت شوکت را به پشت پا مزن ۷
منصب تو چست چوگان باختن
رخش زیر ران به میدان تاختن ۸
نی گرفتن زلف چون چوگان به دست
پهلوی سیمینبران کردن نشست ۹
در شکارستان اگر تیر افکنی
گاه آهو گاه نخجیر افکنی ۱۰
به کز این آهووشان شیر گیر
بینمت نخجیروار آماج تیر ۱۱
در صف مردان روی شمشیر زن
وز تن گردان شوی گردن فکن ۱۲
به که از مردان مرد افکن جهی
پیش شمشیر زنی گردن نهی ۱۳
ترک این کردار کن بهر خدای
ور نه خواهم زین غم افتادن ز پای ۱۴
سالها بهر تو ننشستم ز پا
شرم بادت کافکنی از پا مرا ۱۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.