شیخ مهنه فردی بود که از خود و تعلقات دنیوی رها شده بود. او داستانهای بسیاری از خود تعریف میکرد، اما هرگز به «من» و «ما» اشارهای نمیکرد. او به جمع صوفیان پیوست و به جای «من»، از «ایشان» استفاده میکرد. شهود حق در او غالب بود و خود را از دید خودش غایب میدید. کلام او مناسب حال غایبان بود، مانند لباسی که به قامت او دوخته شده بود. خرد سادهلوح ممکن است از غایب به «من» تعبیر کند، بهویژه اگر غایب دور از حریم قرب و حضور باشد. چنین فردی از شهر وجود کوچ میکند و در گوشهای ناپدید میشود و حتی پس از سالها جستوگو، اثری از خود نمییابد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده، فهم متن را برای مخاطبان جوانتر دشوار میسازد.
بخش ۱۶۷ - در بیان آنکه حضرت شیخ ابوسعید ابوالخیر قدس الله تعالی سره همیشه از خود به ایشان تعبیر کردی و کلمه ما و من را هرگز بر زبان نیاوردی
از من و مای خویشتن رسته ۱
صد حکایت ز خویش واگفتی
لیک هرگز نه من نه ما گفتی ۲
رفتی اندر صف صفا کیشان
بر زبانش به جای من ایشان ۳
بود بر وی شهود حق غالب
دید خود را ز چشم خود غایب ۴
لفظ ایشان که خاص غایب راست
جامه ای بود بر قد او راست ۵
خرد آن ساده را کند تعییر
که ز غایب به من کند تعبیر ۶
خاصه از غایبی که ماند دور
جاودان از حریم قرب و حضور ۷
بکشد رخت خود ز شهر وجود
بنشیند به گوشه ای نابود ۸
گر بجوید به سال های دراز
اثر خویشتن نیابد باز ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.