سراج الدین در این متن به مسئلهای اشاره میکند که درون او درد ایجاد کرده است. او توضیح میدهد که این درد ناشی از موکّلی است که مانع بیان آن میشود، حتی اگر این موکّل را به صورت محسوس نبینیم. او با مثالهایی مانند تفاوت بین گلستان و خارستان، یا احساس گرسنگی و تشنگی، نشان میدهد که برخی حقایق اگرچه محسوس نیستند، اما از محسوسات هم آشکارترند. سپس به ناپایداری و بیاهمیتی تن (بدن) اشاره میکند و بیان میکند که انسانها به اشتباه گمان میکنند به بدن وابستهاند، در حالی که حقیقت آنها فراتر از بدن است. او از مثالهایی مانند ساحران فرعون و ابراهیم و اسماعیل استفاده میکند تا نشان دهد که وقتی انسان به حقیقت خود واقف شود، از بدن و وجود و عدم آن بیتفاوت میشود.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مثالها و استعارهها ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
فصل شصت و پنجم - سراج الدیّن گفت که مسئلۀ گفتم اندرون من درد کرد فرمود
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.