این شعر به زیبایی و جمال معشوق میپردازد و با استفاده از تصاویر طبیعی مانند آفتاب، سنبل، مشک، لعل، صدف، گل و گلاب، احساس شرم و خجالت را در برابر این زیبایی توصیف میکند. شاعر از معشوق میخواهد که نقاب از چهره برافکند و زیبایی خود را آشکار کند. همچنین، اشارهای به شراب و خجالت ناشی از آن دارد و در پایان، از شعر خود به عنوان اثری یاد میکند که حتی تربت حافظ را تحت تأثیر قرار میدهد.
این شعر دارای مضامین عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشارهای به شراب دارد که مناسبتر است برای سنین بالاتر.
غزل ۱۲۱ - ایا ز تاب جمال تو آفتاب خجل
ز عطر سنبل زلف تو مشک ناب خجل ۱
ز دانه های دهان تو در دهانه ی لعل
در اندرون صدف لؤلؤ خوشاب خجل ۲
نقاب چهره برافکن که پرده دار چمن
ز شرم حسن تو مانده است در نقاب خجل ۳
اگر ز عارض گلگون عرق بیفشانی
ز رنگ و بوی تو گردد گل و گلاب خجل ۴
ز حسن خود ورقی می نگاشت گل در باغ
رخ تو دید و بماند اندر آن کتاب خجل ۵
من از شراب خجالت نمی برم ساقی
بده که کس نشد از کرده ی صواب خجل ۶
مقال ابن حسام ار به تربت حافظ
برند گردد ازین شعر همچو آب خجل ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.