این شعر عاشقانه از جانا بیک، بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق است که با کرشمه و جادوی خود، دل و جان او را میرباید. شاعر از درد عشق و درمانی که معشوق به او میدهد سخن میگوید و زیبایی و جذابیت معشوق را با تشبیههایی مانند ماه، نرگس جادو، و زلف چوگان توصیف میکند. همچنین، شاعر از بازیهای عشقی و دلربایی معشوق میگوید که گاه با نگاه و غمزه، دل او را میرباید.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسن قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای گروههای سنی پایین مناسب نباشد.
شماره ۵۳۲ - جانا بیک کرشمه دل و جان همی بری
دردم همی فزایی و درمان همی بری ۱
روی چو ماه خویش (و) دل و جان عاشقان
دشوار می نمایی وآسان همی بری ۲
اندر حریم سینه مردم بقصد دل
دزدیده می درآیی وپنهان همی بری ۳
گه قصد جان بنرگس جادو همی کنی
گه گوی دل بزلف چو چوگان همی بری ۴
چون آب و آتشند در و لعل درسخن
تو آب هردو زآن لب و دندان همی بری ۵
خوبان پیاده اند وازیشان برین بساط
شاهی برخ تو هر ندبی زآن همی بری ۶
با چشم وغمزه تو دلم دوش میل داشت
گفتا مرا بدیدن ایشان همی بری؟ ۷
عقلم بطعنه گفت که هرگز کس این کند؟
دیوانه رابدیدن مستان همی بری! ۸
دل جان بتحفه پیش تو می برد سیف گفت
خرما ببصره زیره بکرمان همی بری! ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.