شاعر در این متن از دوری از معشوق و سلطان جهان شکایت میکند و احساس غم و تنهایی خود را بیان میدارد. او از فراق و دوری از یار مینالد و آرزو میکند که دشمنان به کام نرسند. شاعر خود را مانند بلبل دور از باغ، زمین دور از آسمان، و فرهاد دور از شیرین توصیف میکند. او همچنین به تقدیر و شوق اشاره میکند و بیان میدارد که با وجود دوری ظاهری، در معنی همواره با یاد معشوق است.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۲۸۶ - چو ماندم (من) زسلطان جهان دور
بسان بلبلم از بوستان دور ۱
ازآن خورشید روی ماه پیکر
بمانده چون زمین از آسمان دور ۲
بکام دشمنانیم از فراقت
شها دیگر مباش از دوستان دور ۳
که شادی از دل بیمار ما هست
چو صحت از مزاج ناتوان دور ۴
زرویت مجلس ما گلستان بود
مبادا چون تو گل زین گلستان دور ۵
که باشم من چو از تو بازماندم
چه باشد حال تن چون شد زجان دور ۶
من شیرین زبان زآن تلخ کامم
که هستم زآن لب شکرفشان دور ۷
منم بی خسرو آن فرهاد محروم
که دارد از لب شیرین دهان دور ۸
عنان در دست تقدیرست اگر نه
بپای شوق نبود اصفهان دور ۹
بصورت گرچه از روی تو هستم
چنان کز روی تو چشم بدان دور ۱۰
چو با یاد توام دایم بمعنی
مرا گر عارفی از خود مدان دور ۱۱
اگر چه سیف فرغانی زتو هست
بسان تشنه از آب روان دور ۱۲
چو سگ رو بر نگرداند ازین در
بسنگش گر کنی زین آستان دور ۱۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.