خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن میگوید و تأثیرات عمیق این عشق را بر طبیعت و محیط اطراف توصیف میکند. او معشوق را به عنوان مرکز جهان میداند و همه چیز را به سوی او جذب شده میبیند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و ادبی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارهها نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارند.
شماره ۱۶۱ - مه نکویی زروی او دارد
مه نکویی زروی او دارد
شب سیاهی زموی او دارد ۱
خود بدین چشم چون توان دیدن
آنچه از حسن روی او دارد ۲
از سر کوی او بکعبه مرو
کعبه خانه بکوی او دارد ۳
گل ببستان جمال ازو گیرد
مشک درنافه بوی او دارد ۴
نه تو تنهاش آرزومندی
هرچه هست آرزوی او دارد ۵
ذره گر در هوا کند حرکت
هوس جست و جوی او دارد ۶
ناله بلبل از پی گل نیست
روز و شب گفت و گوی او دارد ۷
من بجان مایلم بدان عاشق
که دلش میل سوی او دارد ۸
سیف از گریه خاک راتر کرد
آبها سر بجوی او دارد ۹
شب سیاهی زموی او دارد ۱
خود بدین چشم چون توان دیدن
آنچه از حسن روی او دارد ۲
از سر کوی او بکعبه مرو
کعبه خانه بکوی او دارد ۳
گل ببستان جمال ازو گیرد
مشک درنافه بوی او دارد ۴
نه تو تنهاش آرزومندی
هرچه هست آرزوی او دارد ۵
ذره گر در هوا کند حرکت
هوس جست و جوی او دارد ۶
ناله بلبل از پی گل نیست
روز و شب گفت و گوی او دارد ۷
من بجان مایلم بدان عاشق
که دلش میل سوی او دارد ۸
سیف از گریه خاک راتر کرد
آبها سر بجوی او دارد ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۰ - تویی که زلف و رخت رو بکفر و دین دارد
گوهر بعدی:شماره ۱۶۲ - در حلقه زلف تو هر دل خطری دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.