در این متن، شاعر از دیدار با فردی در بامداد میگوید که با بستن کمر و استفاده از عطر آماده رفتن شده است. شاعر به او توصیه میکند که اینگونه نرود، زیرا ممکن است باعث ناراحتی شود. فرد مورد نظر بازمیگردد و از شاعر میپرسد که چه تصمیمی بگیرد: برود یا نرود، عید کند یا نکند، کمر ببندد یا نه. شاعر پاسخ میدهد که کمر نبندد، زیرا این کار او را ناراحت میکند و اشاره میکند که هیچ اثری از کمر یا سخنانش نیست.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و اخلاقی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و زبان شعر کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شمارهٔ ۱۷ - نیز او راست
غالیه بر سرو کرد (؟) و برون رفت بد ۱
کس فرستادم و گفتم که بدینگونه مرو
که بدین گونه رسد چشم ترا جان پدر ۲
باز گردید و بیامد به من اندر نگرید
گفت فرمان خداوند مرا چیست دگر ۳
بروم یا نروم عید کنم یا نکنم
کیش بر بندم یا باز کنم پیش کمر ۴
گفتم ای ماه دل افروز کمر نیز مبند
که کمر بستن تو کرد مرا خسته جگر ۵
چه کمر بندی کز جای کمر نیست نشان
چه سخن گویی کز جای سخن نیست اثر ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.