خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، به بیان احساسات شاعر نسبت به معشوق و دردهای عشق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، از عشق، رنجهای آن و بیقراری خود سخن میگوید. او همچنین به مفاهیمی مانند فنا در معشوق، صبر در برابر ناملایمات و بیاعتنایی به دنیا اشاره میکند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از استعارهها و کنایهها ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۱۹۵۷ - یار است و صد کرشمه، شهر است و خوبرویی
یار است و صد کرشمه، شهر است و خوبرویی
ماییم و طعن دشمن، خلقی و گفتگویی ۱
او بد کند به شوخی، من جز نکو نگویم
چون گویم اینکه با من بد می کند نکویی ۲
بیخود شدیم، ساقی، زان نازنین مجلس
ساغر به دیگران ده، ما را بس است بویی ۳
موی میانت بنشست اندر تن چو مویم
با آنکه در نگنجد، مویی میان مویی ۴
دارم تنی سفالین دل سختی تو بر سر
کس سنگ را چه گوید، گر بشکند سبویی ۵
یک ره ترا ببینم، پس پیش تو بمیرم
من بیش از این ندارم، در عالم آرزویی ۶
ابروت همچو مژگان، ای شهسوار خوبان
حالی برای بازی دارم سری چو گویی ۷
مجنون، شنیده باشی، کز دست عشق چون شد؟
پیش آی تا ببینی درمانده ز آرزویی ۸
سیلی ز هیچ باران در کوی او نیامد
گر آب دیده ما با خود نبرد جویی ۹
تو می روی و خسرو نعره زنان به پیشت
سلطان و صد تجمل چاوش وهای و هویی ۱۰
ماییم و طعن دشمن، خلقی و گفتگویی ۱
او بد کند به شوخی، من جز نکو نگویم
چون گویم اینکه با من بد می کند نکویی ۲
بیخود شدیم، ساقی، زان نازنین مجلس
ساغر به دیگران ده، ما را بس است بویی ۳
موی میانت بنشست اندر تن چو مویم
با آنکه در نگنجد، مویی میان مویی ۴
دارم تنی سفالین دل سختی تو بر سر
کس سنگ را چه گوید، گر بشکند سبویی ۵
یک ره ترا ببینم، پس پیش تو بمیرم
من بیش از این ندارم، در عالم آرزویی ۶
ابروت همچو مژگان، ای شهسوار خوبان
حالی برای بازی دارم سری چو گویی ۷
مجنون، شنیده باشی، کز دست عشق چون شد؟
پیش آی تا ببینی درمانده ز آرزویی ۸
سیلی ز هیچ باران در کوی او نیامد
گر آب دیده ما با خود نبرد جویی ۹
تو می روی و خسرو نعره زنان به پیشت
سلطان و صد تجمل چاوش وهای و هویی ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۹۵۶ - بسی نماند که جانی برون رود ز غریبی
گوهر بعدی:شماره ۱۹۵۸ - ای که به چشم تو نیایم همی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.