خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این شعر عرفانی از مولانا، بیانگر درخواست شاعر از معشوق (خدا یا مراد معنوی) برای بخشش، رحمت و توجه به بندگان وفادار و نیازمند است. شاعر از جفاهای معشوق شکایت کرده و طلب رحمت و شفا برای دلهای بیمار و مشتاقان میکند.
محتوا دارای مفاهیم عرفانی و معنوی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، برخی از واژهها و مفاهیم ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم باشد.
غزل ۸. - ایا والی معلی کن وفاداران خود ها را
ایا والی معلی کن وفاداران خود ها را
توئی مولی مزکی کن جفا کاران خود ها را
بقرب خویش را هم ده ، دل دیوانه ء مارا
مکن بیدل بمهجوری تو غمخواران خود ها را
طبیبان جمله می هستند دوا هرگز نمی دانند
نظر رحمت مداوا کن به بیماران خود ها را
بسی گریم ز شوق تو، بسی نالم ز درد تو
نظر فضلی فراوان کن، بمشتاقان خود ها را
اگر این یار مشتاق است، گدای شب که بیدارست
نباید سخت بیرحمی بدرویشان خود ها را
توئی مولی مزکی کن جفا کاران خود ها را
بقرب خویش را هم ده ، دل دیوانه ء مارا
مکن بیدل بمهجوری تو غمخواران خود ها را
طبیبان جمله می هستند دوا هرگز نمی دانند
نظر رحمت مداوا کن به بیماران خود ها را
بسی گریم ز شوق تو، بسی نالم ز درد تو
نظر فضلی فراوان کن، بمشتاقان خود ها را
اگر این یار مشتاق است، گدای شب که بیدارست
نباید سخت بیرحمی بدرویشان خود ها را
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷ - بهردم از غمش هیها ولی یاریست بی پرواه
گوهر بعدی:غزل ۹ - باجام باده ساقی، فی الصبح مرحبا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.