خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از حافظ، به موضوع عشق و رنجهای ناشی از آن میپردازد. شاعر عشق را بازی نمیداند و از ناز و نیاز معشوق و رنجهای عاشق سخن میگوید. همچنین، به تسلیم در برابر معشوق و بیقراری عاشق اشاره دارد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج عشق و تسلیم شدن نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۸۱۷ - نی کار کسی ست عشقبازی
نی کار کسی ست عشقبازی
کو دل ننهد به جانگدازی ۱
عشقی که نه جان دهند در وی
بازی باشد، نه عشقبازی ۲
می آیی و می چکد ز تو ناز
کز سر تا پای جمله نازی ۳
تن غرقه خونست، سجده بپذیر
کاین جامه نمی شود نمازی ۴
محمودوشان عشق را کشت
حسنت به کرمشه ایازی ۵
زلفت که حدیث او درازست
آموخت شب مرا درازی ۶
از غمزه تو کجا رهد دل
این کافر و آن کشنده غازی ۷
بر یاد تو می زیم، ولی جان
تا کی ماند به چاره سازی ۸
خسرو چو نهاده سر به تسلیم
باری بکش، ار نمی نوازی ۹
کو دل ننهد به جانگدازی ۱
عشقی که نه جان دهند در وی
بازی باشد، نه عشقبازی ۲
می آیی و می چکد ز تو ناز
کز سر تا پای جمله نازی ۳
تن غرقه خونست، سجده بپذیر
کاین جامه نمی شود نمازی ۴
محمودوشان عشق را کشت
حسنت به کرمشه ایازی ۵
زلفت که حدیث او درازست
آموخت شب مرا درازی ۶
از غمزه تو کجا رهد دل
این کافر و آن کشنده غازی ۷
بر یاد تو می زیم، ولی جان
تا کی ماند به چاره سازی ۸
خسرو چو نهاده سر به تسلیم
باری بکش، ار نمی نوازی ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۱۶ - جانا، تو زغم خبر نداری
گوهر بعدی:شماره ۱۸۱۸ - ای برده دلم به دلستانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.