خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و سودای زلف سیاه معشوق سخن میگوید و با توصیف زیباییهای او، از درد فراق و اشتیاق دیدار مینالد. او معشوق را به مهر و ماه تشبیه میکند و از تسلط او بر دلش سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و ادبی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۱۷۳۳ - هر شب از سودای آن زلف سیاه
هر شب از سودای آن زلف سیاه
بگذرانم از فلک من دود آه ۱
گر کنی دعوی خوبی، می رسد
شاهدان داری دو رخ چون مهر و ماه ۲
ماه را با ابرویت نسبت کنم
شرمساری چون نبینم زین گناه ۳
خون چندین سوخته در گردنش
آنکه نامش کرده ای زلف سیاه ۴
ملک دل ملک تو شد، ای شاه حسن
کامران بنشین به صدر بارگاه ۵
خسروش خلوتگه دیدار ساخت
دیده را چون دید روشن جایگاه ۶
بگذرانم از فلک من دود آه ۱
گر کنی دعوی خوبی، می رسد
شاهدان داری دو رخ چون مهر و ماه ۲
ماه را با ابرویت نسبت کنم
شرمساری چون نبینم زین گناه ۳
خون چندین سوخته در گردنش
آنکه نامش کرده ای زلف سیاه ۴
ملک دل ملک تو شد، ای شاه حسن
کامران بنشین به صدر بارگاه ۵
خسروش خلوتگه دیدار ساخت
دیده را چون دید روشن جایگاه ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۳۲ - ای صبا، از زلف او بندی بخواه
گوهر بعدی:شماره ۱۷۳۴ - ای جفایت بر من مسکین همه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.