این شعر عاشقانه و غمگین، از درد عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از غمزه و افسون معشوق شکایت دارد که خون او را ریخته است. او از تأثیرات سحرآمیز نگاه و گفتار معشوق میگوید که هر کس را مجذوب خود میکند. همچنین، شاعر از اشکها و آههای خود میگوید که مانند دریا به هامون ریخته شدهاند. در نهایت، او آرزوی رهایی از جور معشوق را دارد و از باران بلاهایی که بر سر او نازل شده است، شکایت میکند.
این شعر دارای مضامین عاشقانه پیچیده و احساسات عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای غنی و زبان ادبی ممکن است برای سنین پایین دشوار باشد.
شماره ۱۷۲۴ - ای غمزه خون ریز تو خونم به افسون ریخته
افسون چشم کافرت زینگونه صد خون ریخته ۱
تا هر که باشد یار تو، بیخود شود در کار تو
ای زیر لب گفتار تو در باده افیون ریخته ۲
ای آنکه گردون چند گه می داشت در خونم نگه
زین هر دو چشم روسیه شد اینک اکنون ریخته ۳
نی سرو، ای شاخ رطب، کان قامت زیباسلب
از نقره خام، ای عجب، نخلی ست موزون ریخته ۴
هر جا که اشکم تاخته آهم علم افراخته
هامون ز دریا ساخته، دریا به هامون ریخته ۵
خواهم بپرم بر سما کز جور تو گردم رها
صد گونه باران بلا گردد ز گردون ریخته ۶
ای کرده خسرو را زبون هرگز نپرسیده که چون
خون کرده دل را در درون وز دیده بیرون ریخته ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.