خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از عشق نو، یار نو و بهار نو سخن میگوید. شاعر از روزگار جدید و زیباییهای آن مینالد و غمهایش را با یاد یار بیان میکند. او از نبود یار در بهار جدید شکایت دارد و دلتنگیهایش را با طبیعت مقایسه میکند. در نهایت، شاعر به عشق و آرامش دل امیدوار است.
محتوا دارای مضامین عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای نوجوانان کمسنوسال نامفهوم یا سنگین باشد. همچنین، برخی از مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه نیاز به درک بالاتری از زندگی و روابط دارند.
شماره ۱۶۸۲ - عشق نوست و یار نوست و بهار نو
عشق نوست و یار نوست و بهار نو
زان روی خوب روز نو و روزگار تو ۱
چون در نیاید از در من نوبهار من
زانم چه خوشدلی که در آید بهار نو ۲
در نوبهار چون تو نه ای در چمن مرا
از سرو و گل چه خیزد و از لاله زار نو ۳
بس نوبهار کهنه که بشکست زانکه کرد
در چشم نیم مست تو هر دم خمار تو ۴
دارم دل غمین و ندانستم این که باز
هر روز نو شود غمم از غمگسار نو ۵
با خاک یادگار برم درد تو که باز
هم یادگاریی شود و یادگار تو ۶
بردی دلم مرنج ز گستاخیش، ازآنک
نوبرده ایست پیش خداونگار نو ۷
خواهی ببین و خواه نه، باری من از دو چشم
ریزم به خاک کوی تو هر دم نثار تو ۸
خسرو ز عشق لافی و جویی قرار دل
بخشد مگر خدای دلت را قرار نو! ۹
زان روی خوب روز نو و روزگار تو ۱
چون در نیاید از در من نوبهار من
زانم چه خوشدلی که در آید بهار نو ۲
در نوبهار چون تو نه ای در چمن مرا
از سرو و گل چه خیزد و از لاله زار نو ۳
بس نوبهار کهنه که بشکست زانکه کرد
در چشم نیم مست تو هر دم خمار تو ۴
دارم دل غمین و ندانستم این که باز
هر روز نو شود غمم از غمگسار نو ۵
با خاک یادگار برم درد تو که باز
هم یادگاریی شود و یادگار تو ۶
بردی دلم مرنج ز گستاخیش، ازآنک
نوبرده ایست پیش خداونگار نو ۷
خواهی ببین و خواه نه، باری من از دو چشم
ریزم به خاک کوی تو هر دم نثار تو ۸
خسرو ز عشق لافی و جویی قرار دل
بخشد مگر خدای دلت را قرار نو! ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۸۱ - مست آمد آن نگار که ما مست روی او
گوهر بعدی:شماره ۱۶۸۳ - سوی شکار، ای پسر نازنین، مرو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.