خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از معشوق خود شکایت میکند و او را به بیمهری، ستمگری و خونخواری متهم میکند. شاعر از جفاها و رنجهایی که از معشوق دیده است سخن میگوید و از او میخواهد که دست از این رفتارها بردارد.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از واژهها و مفاهیم مانند «خونخوار» و «ستمگر» ممکن است برای گروههای سنی پایین نامناسب باشد.
شماره ۱۶۵۳ - ای رهزن عشاق، چه عیار کسی تو
ای رهزن عشاق، چه عیار کسی تو
وی ماه شب افروز، چه طرار کسی تو ۱
خون است می نوشگوارت ز دل خلق
ای ظالم بی مهر، چه خونخوار کسی تو ۲
هر چند که گویند مکن جور، کنی بیش
زین خوی مخالف چه جفا کار کسی تو ۳
خنجر زنی از غمزه و رحمت نکنی هیچ
زین بیش عفاالله چه ستمگار کسی تو ۴
گر جان ندهم، سر نهم، آزرده کنی دل
هم جان و سر تو که دل آزار کسی تو ۵
خوارم کنی و عزتم این بس که بگویی
کای بر درم افتاده، تویی خوار کسی تو ۶
چندین که جفا برد ز تو خسرو مسکین
روزیش نگفتی که وفادار کسی تو ۷
وی ماه شب افروز، چه طرار کسی تو ۱
خون است می نوشگوارت ز دل خلق
ای ظالم بی مهر، چه خونخوار کسی تو ۲
هر چند که گویند مکن جور، کنی بیش
زین خوی مخالف چه جفا کار کسی تو ۳
خنجر زنی از غمزه و رحمت نکنی هیچ
زین بیش عفاالله چه ستمگار کسی تو ۴
گر جان ندهم، سر نهم، آزرده کنی دل
هم جان و سر تو که دل آزار کسی تو ۵
خوارم کنی و عزتم این بس که بگویی
کای بر درم افتاده، تویی خوار کسی تو ۶
چندین که جفا برد ز تو خسرو مسکین
روزیش نگفتی که وفادار کسی تو ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۵۲ - از دوری خود، جانا، حال دل من بشنو
گوهر بعدی:شماره ۱۶۵۴ - خلقی همه در شهر و مرا جا به دگر سو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.