خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن عاشقانه و عرفانی، بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از عشق و دلدادگی خود سخن میگوید و معشوق را به عنوان سلطان دلها و آیینه جانها توصیف میکند. او از تنهایی و هجران مینالد و آرزوی وصال را در قالب تصاویر زیبایی مانند مهتاب و لب بر لب بودن بیان میکند. شاعر خود را دیوانه عشق معشوق میداند و این دیوانگی را با افتخار میپذیرد.
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۶۵۱ - آن کیست که می آید صد لشکر دل با او
آن کیست که می آید صد لشکر دل با او
درویش جمالش ما، سلطان دل ما او ۱
بی صبح و شبی خواهم کو را غم خود گیرم
من گویم و او خندد، تنها من و تنها او ۲
مستم ز خیال او من با وی و وی با من
یارب، چه خیال است این، اینجا من و آنجا او ۳
هجرم که ز چرخ آمد، از آه خودش زین پس
تا سوخته نگذارم، یا من به جهان یا او ۴
مهتاب چه خوش بودی، گر بودی و من تنها
لب بر لب و رو بر رو، او با من و من با او ۵
گویند مرا آخر دیوانگیت خو شد
دیوانه چرا نبوم، ماه من شیدا او ۶
من خسرو او زیبا بنگر که چه ننگ است این
دیباچه دلها من، آیینه جانها او ۷
درویش جمالش ما، سلطان دل ما او ۱
بی صبح و شبی خواهم کو را غم خود گیرم
من گویم و او خندد، تنها من و تنها او ۲
مستم ز خیال او من با وی و وی با من
یارب، چه خیال است این، اینجا من و آنجا او ۳
هجرم که ز چرخ آمد، از آه خودش زین پس
تا سوخته نگذارم، یا من به جهان یا او ۴
مهتاب چه خوش بودی، گر بودی و من تنها
لب بر لب و رو بر رو، او با من و من با او ۵
گویند مرا آخر دیوانگیت خو شد
دیوانه چرا نبوم، ماه من شیدا او ۶
من خسرو او زیبا بنگر که چه ننگ است این
دیباچه دلها من، آیینه جانها او ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۵۰ - ای جان من آویزان از بند قبای تو
گوهر بعدی:شماره ۱۶۵۲ - از دوری خود، جانا، حال دل من بشنو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.