خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق نافرجام و دلسوزی سخن میگوید که در آن شاعر از بیوفایی معشوق و ناتوانی در خرید دل او شکایت دارد. او از جفا و درشتی معشوق مینالد و تأکید میکند که عشق واقعی را نمیتوان با مال و مکنت به دست آورد.
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند جفا و دلسوزی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۶۱۵ - دل گمگشته به بازار خریدن نتوان
دل گمگشته به بازار خریدن نتوان
ور دهد لابه، چو تو یار خریدن نتوان ۱
عشوه می ده که خریدار به جانم تا آنک
این متاعی ست که بسیار خریدن نتوان ۲
مردمی کن قدری، چند درشتی و جفا؟
گل خرد هر که بود، خار خریدن نتوان ۳
آه دل نیک نباشد، تو جوانی آخر
جان من، روز و شب آزار خریدن نتوان ۴
بی گناهی تلف سوختگان سهل مگیر
زانک جان است به بازار خریدن نتوان ۵
جان به سودات نهم، لیک بدین نقد حقیر
ناز آن نرگس بیمار خریدن نتوان ۶
ما هلاک و تو به درویش نبینی، چه کنم؟
دولت و بخت به بازار خریدن نتوان ۷
خسروا، زر به میان آر، چه جای سخن است
بر چون سیم به گفتار خریدن نتوان ۸
ور دهد لابه، چو تو یار خریدن نتوان ۱
عشوه می ده که خریدار به جانم تا آنک
این متاعی ست که بسیار خریدن نتوان ۲
مردمی کن قدری، چند درشتی و جفا؟
گل خرد هر که بود، خار خریدن نتوان ۳
آه دل نیک نباشد، تو جوانی آخر
جان من، روز و شب آزار خریدن نتوان ۴
بی گناهی تلف سوختگان سهل مگیر
زانک جان است به بازار خریدن نتوان ۵
جان به سودات نهم، لیک بدین نقد حقیر
ناز آن نرگس بیمار خریدن نتوان ۶
ما هلاک و تو به درویش نبینی، چه کنم؟
دولت و بخت به بازار خریدن نتوان ۷
خسروا، زر به میان آر، چه جای سخن است
بر چون سیم به گفتار خریدن نتوان ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۱۴ - عشق آتشم در جان زد و جانان ازان دیگران
گوهر بعدی:شماره ۱۶۱۶ - در ره عشق از بلا آزاد نتوان زیستن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.