خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و رنجهای ناشی از آن میگوید. او از یار بیوفا شکایت دارد و از دردهای عشق که دوباره زنده شدهاند سخن میگوید. با وجود تلاش برای فراموشی، دلش همچنان به معشوق وابسته است و هیچ کس دیگری جای او را نگرفته است. در نهایت، شاعر از عشق به عنوان بلایی یاد میکند که بر خود هموار کرده است.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایین قابل درک نباشد.
شماره ۱۴۹۱ - عاشق شدم، با یار بدعهد وغا کردم
عاشق شدم، با یار بدعهد وغا کردم
زان شوخ جفا دیدم، هر چند وفا کردم ۱
یارب، چه شد آن پر فن، دل را که ستد از من
من هوش که را دادم، من صبر کجا کردم؟ ۲
مطرب غزلی تر زد، درد کهنم نو شد
معذور بدم، جانا، گر جامه قبا کردم ۳
یک چند ز هر سودا باز آمده بود این دل
ناگاه ترا دیدم، بر خویش بلا کردم ۴
دی روی نکویت را اندک ترکی دیدم
لیک از پی چشم بد بسیار دعا کردم ۵
گفتم که «مگر چندی ایمن زیم از غمها»
دل دور نشد از تو، هر چند جدا کردم ۶
بر هر صنمی رفتم، در هر پسری دیدم
ننشست کسی در دل چندانش که جا کردم ۷
تا بار دگر خسرو دل بر پسران ننهد
در کشمکش عشقت نیکوش سزا کردم ۸
زان شوخ جفا دیدم، هر چند وفا کردم ۱
یارب، چه شد آن پر فن، دل را که ستد از من
من هوش که را دادم، من صبر کجا کردم؟ ۲
مطرب غزلی تر زد، درد کهنم نو شد
معذور بدم، جانا، گر جامه قبا کردم ۳
یک چند ز هر سودا باز آمده بود این دل
ناگاه ترا دیدم، بر خویش بلا کردم ۴
دی روی نکویت را اندک ترکی دیدم
لیک از پی چشم بد بسیار دعا کردم ۵
گفتم که «مگر چندی ایمن زیم از غمها»
دل دور نشد از تو، هر چند جدا کردم ۶
بر هر صنمی رفتم، در هر پسری دیدم
ننشست کسی در دل چندانش که جا کردم ۷
تا بار دگر خسرو دل بر پسران ننهد
در کشمکش عشقت نیکوش سزا کردم ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۹۰ - ز عشقت خواستم از جان و یک دم با تو ننشستم
گوهر بعدی:شماره ۱۴۹۲ - زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.