خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق نافرجام و رنج‌های ناشی از آن سخن می‌گوید. او از درد دل، ناامیدی، و احساس حقارت در برابر معشوق صحبت می‌کند و از عمر طولانی که در غم گذرانده، شکایت دارد. همچنین، شاعر از نصیحت‌های دیگران بیزار است و ترجیح می‌دهد کسی او را به حال خود رها کند.

متن دارای مضامین عاطفی عمیق و ناامیدی است که ممکن است برای مخاطبان کم‌سن‌وسال نامناسب باشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی و مفاهیم عرفانی و عاشقانه دارد.

مشاهده کامل

شماره ۱۴۴۲ - گذشت باز بدین سوی ترک کج کلهم

گذشت باز بدین سوی ترک کج کلهم
کنون من و چو سگان خوابگه به خاک رهم ۱

ز بس که من به زنخدانش در شدم به خیال
گمان برم به خیالی مگر به زیر چهم ۲

دلم بماند به دنبال چشم او که مگر
زمان زمان به حقارت گهی کند نگهم ۳

زهی درازی عمر و هلاک من زین غم
که نیست صبح شب غم کم از هزار مهم ۴

مکن نصیحتم، ای آشنا، که بی خبرم
مدار آینه در پیش من که رو سیهم ۵

به جان رسیدم ازین دل، بکش ز بهر خدا
که تو ز ننگ من و من ز ننگ دل برهم ۶

به جرم عشقم، اگر می کشی، بکش، لیکن
نویس بر کفنم هم ز خون من گنهم ۷

به پیش دیده خسرو تویی و بس، چه کنم؟
به پیش چشم نیایند آفتاب و مهم ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۴۴۱ - شکست پشت من از بار غم، چه چاره کنم؟
گوهر بعدی:شماره ۱۴۴۳ - زبان نماند، ز لعلت سخن کجا یابم؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.