این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر از غم و اندوه، عشق ناکام، و تنهایی است. شاعر از طبیعت و عناصر آن مانند ابر، باران، بلبل، و صحرا برای توصیف حال درونی خود استفاده میکند. همچنین، او از بیوفایی و ملامت دیگران شکایت دارد و آرزو میکند که اصلاً وجود نداشت. در نهایت، شاعر به عشق و جمال معشوق اشاره میکند و از تأثیرات آن بر زندگی خود میگوید.
محتوا شامل مضامین عمیق عاطفی مانند عشق ناکام، اندوه، و تنهایی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم انتزاعی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۱۳۸۹ - ابر بهار باران، وین چشم خونفشان هم
بلبل به باغ نالان، عاشق به صد فغان هم ۱
صحرا و بوستان خوش، وین جان زار مانده
ناسایدی به صحرا، در باغ و بوستان هم ۲
باز آ که شهر بی تو تاریک و تیره باشد
در شهر بی تو نتوان، والله که در جهان هم ۳
نامم نشانه ای شد در تهمت ملامت
ای کاشکی نبودی نام من و نشان هم ۴
این است مردن من، ای خیره کش، که هستی
ز آب حیات خوشتر، وز عمر جاودان هم ۵
خواهی به دیده بنشین، خواهی به سینه جا کن
سلطان هر دو ملکی، این زان تست و آن هم ۶
گفتی « به حجت خط شد ملک من دل تو»
گر راست پرسی از من، جانان تویی و جان هم ۷
صد منت از تو بر من کز دولت جمالت
بدنام شهر گشتم، رسوای مردمان هم ۸
شد نرخ بنده خسرو از چشم تو نگاهی
گر این قدر نیرزد، بنده به رایگان هم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.