شاعر در این متن به بیان عشق و اشتیاق خود به معشوق (جانان) میپردازد. او از نسیم میخواهد که پیامش را به معشوق برساند و از دوری و ناپیدایی او شکوه میکند. شاعر از اشکهای بیپایان خود میگوید و از اینکه معشوق از حال بیمارش نمیپرسد، گلایه دارد. او حاضر است جان خود را در راه معشوق فدا کند و حتی سگ کوی معشوق را برتر از بهشت میداند. در پایان، شاعر از گناهان خود آگاه است و از خداوند طلب عفو و بخشش میکند.
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی عمیق است که درک آن برای مخاطبان کمسنوسال دشوار است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند گناه و طلب بخشش نیاز به درک بالاتری از زندگی و روابط انسانی دارد.
شماره ۱۳۲۹ - گر گذر افتد ترا در کوی جانان، ای نسیم
خدمت من عرضه کن در خدمت یار قدیم ۱
طور هستی را حجاب دیده بینا مساز
تا جواب لن ترانی نشنوی همچون کلیم ۲
سیل اشکم از جنابش کی رود هر جانبی؟
سائلی کی روی بر تابد ز درگاه کریم؟ ۳
شد دلم بیمار چشم ناتوان او و هیچ
آن طبیب ما نمی پرسد ز احوال سقیم ۴
گر صبا آرد نسیمی از تو بر خاک رهش
جان بر افشانم روان و منتی دارم عظیم ۵
از درش، زاهد، به باغ جنتم دعوت مکن
سر فرو نارد سگ کویش به جنات نعیم ۶
بس بدیها کرده ام، یا رب، طفیل نیکوان
عفو فرما، هر چه خسرو کرد از لطف عمیم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.