این شعر عاشقانه و عارفانه از خسروی شیرازی است که در آن شاعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد. او از غم و درد عشق سخن میگوید، اما با وجود رنجها، این عشق برایش شیرین و خوشایند است. شاعر به پارسایی و زهد اشاره میکند، اما عشق زمینی و دلدادگی را برتر میداند. همچنین، او از فداکاری و ایثار در راه معشوق سخن میگوید و هرگونه رنج و سختی در این راه را با آغوش باز میپذیرد.
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و برخی اشارات عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم بهکاررفته نیاز به درک ادبی و عاطفی بالاتری دارند.
شماره ۱۳۰۷ - زان غمزه خونخوار جان افگار خوش می آیدم
ناخوش بود زخم نهان، زان یار خوش می آیدم ۱
ای آنکه بر درد دلم تدبیر درمان می کنی
بگذار کاین دل همچنین افگار خوش می آیدم ۲
شاهدپرستم خوانده ای، ای زاهد و منکر نیم
پنهان چه دارم پیش تو، این کار خوش می آیدم ۳
تسبیح و زهد، ای پارسا، دانم که خوش باشد،ولی
گر راست می پرسی ز من زنار خوش می آیدم ۴
افتادم اندر راه تو، تا خاک گردم زودتر
وان پای نازک، چون کنم، رفتار خوش می آیدم ۵
گفتی «دو چشم و دو لبم، زینها کدام آید خوشت؟»
خوردند اگر چه خون من، هر چار خوش می آیدم ۶
از گریه من خار رهت اندر سر کویت، کنون
از دیده رفتن سوی تو بر خار خوش می آیدم ۷
بر باد رویت روی گل می بینم و خون می خورم
خلقی چنان داند مگر گلزار خوش می آیدم ۸
خسرو، چه خواندی ذکر او، یک بار دیگر خوش بود
می گو که یاد آن صنم هر بار خوش می آیدم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.