خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از زبان شاعری است که از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید. شاعر از رنجها و آرزوهای دل خود میگوید و بیان میکند که تمام وجودش درگیر عشق به معشوق است. او از جفاهای معشوق نیز شکایت دارد، اما همچنان به او وفادار است و دعای خیر میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'در خون دل خوردم' ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شماره ۱۲۳۱ - ای فرق تا به پای همه آرزوی دل
ای فرق تا به پای همه آرزوی دل
آب حیات رانده خیالت به جوی دل ۱
دل بستمت به زلف ندانستم این قدر
کز وی چنین دراز شود گفتگوی دل ۲
عمری به گرد کوی تو گشتم چوبیدلان
نی دل به دستم آمد و نی آرزوی دل ۳
در خون دل خوردم، نکنم جز دعای تو
زیرا که من به سوی توام، نی به سوی دل ۴
چندین که دل جفای ترا شکر می کند
شرمنده هم نمی شوی آخر ز روی دل ۵
یک موی از سر تو مبادا که بگسلد
آویختی، اگر چه به هر تار موی دل ۶
خسرو حدیث درد تو، باری کجا کند؟
زیرا که نیست در تن افسرده بوی دل ۷
آب حیات رانده خیالت به جوی دل ۱
دل بستمت به زلف ندانستم این قدر
کز وی چنین دراز شود گفتگوی دل ۲
عمری به گرد کوی تو گشتم چوبیدلان
نی دل به دستم آمد و نی آرزوی دل ۳
در خون دل خوردم، نکنم جز دعای تو
زیرا که من به سوی توام، نی به سوی دل ۴
چندین که دل جفای ترا شکر می کند
شرمنده هم نمی شوی آخر ز روی دل ۵
یک موی از سر تو مبادا که بگسلد
آویختی، اگر چه به هر تار موی دل ۶
خسرو حدیث درد تو، باری کجا کند؟
زیرا که نیست در تن افسرده بوی دل ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۳۰ - رسته بودم مه من چندگه از زاری دل
گوهر بعدی:شماره ۱۲۳۲ - من نخواهم برد جان از دست دل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.